( 1 ) مىداشت و از آن مىخورد . عايشه به ايشان گفت زنبورش بر شكوفهء خاربن نشسته و بوناك است و پيامبر ( ص ) خوردن آن را بر خود حرام فرمود و اين آيه نازل شد .
محمد بن عمر واقدى از سفيان بن عبد الكريم بن اميه ما را خبر داد كه مىگفته است * از عبد اللّه بن عتبة بن مسعود پرسيدم رسول خدا چه چيزى را بر خود حرام فرمود ؟ گفت مشگ كوچك عسلى را .
و باز همو از موسى بن محمد بن عبد الرحمان از پدرش از عمره نقل مىكند كه مىگفته است * هنگامى كه عايشه در حال مرگ بود ام سلمه در خانهء عايشه حاضر بود و شنيدم مىگفت خدايت رحمت آورد و تو را بيامرزد و از همهء گناهانت درگذرد و در بهشت ديدارت كنم . پرسيدم مادرجان داستان عسل چيست ؟ عايشه آن را برايم گفته است ، ام سلمه گفت همانگونه است كه او خبرت داده است . عمره سپس حديثى همچون حديث ابن ابى زناد از هشام از عروه نقل كرد .
و باز همو ، از معمر ، از زهرى ، از محمد بن عبد الرحمن بن حارث بن هشام ، از عايشه ما را خبر داده كه مىگفته است * همسران رسول خدا فاطمه دختر پيامبر ( ص ) را با پيامى به حضور آن حضرت فرستادند . فاطمه ( ع ) اجازه گرفت پيامبر ( ص ) كه همراه عايشه و كنار او بود اجازه فرمود ، فاطمه درآمد و گفت همسرانت مرا به حضورت فرستادهاند و تقاضا دارند كه دادگرى را نسبت به دختر ابو بكر هم رعايت فرماييد ، پيامبر در پاسخ فرمود دختر عزيزم ! مگر چنان نيست كه هر چه را من دوست داشتم تو هم دوست مىدارى ؟ گفت آرى همينگونه است ، رسول خدا فرمود در اين صورت اين كار را براى عايشه دوست بدار .
فاطمه مىگويد بيرون آمدم و پيش همسران رسول خدا رفتم و موضوع را به آنان گفتم ، گفتند براى ما كارى نكردى ، دوباره به حضور پيامبر برو . فاطمه گفت به خدا سوگند كه در اين باره هرگز يك كلمه هم به پيامبر نخواهم گفت . آنان زينب دختر جحش را فرستادند . او از رسول خدا اجازه خواست و چون اجازه فرمود وارد شد و گفت اى رسول خدا مرا همسرانت فرستادهاند و تقاضا دارند كه دربارهء دختر ابو قحافه هم تساوى را رعايت فرمايى ، عايشه مىگويد سپس زينب زبان بر من گشود و دشنام دادن آغاز كرد . من به پيامبر ( ص ) مىنگريستم كه ببينم چه هنگامى به من اجازه مىفرمايد كه پاسخ دهم و همچنان نگاه مىكردم تا آنكه دانستم رسول خدا را ناخوش نمىآيد كه از زينب انتقام بگيرم ، من شروع كردم و چنان كردم كه زبان در كام كشيد و خاموش ماند . در اين هنگام
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٧٧