تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
( 1 ) * جنازه مردان و زنان را يكسان بيرون مىآوردند « 1 » و چون زينب دختر جحش درگذشت عمر دستور داد جارزنى جار بزند كه براى تشييع پيكر او نبايد جز افراد محرم و خويشاوندان او شركت كند . اسماء دختر عميس گفت اى امير مؤمنان آيا چيزى را كه در حبشه ديدم كه براى پيكر زنان در گذشتهء خود مىسازند به تو نشان دهم ، او تابوتى فراهم آورد و روى آن پارچه انداخت و چون عمر آن را ديد گفت اين چه نيكو و چه پوشيده است و به جارزنى دستور داد جار زند كه اى مردم براى تشييع جنازهء مادر خود بياييد . احمد بن عبد اللّه بن يونس ، از زهير بن معاويه از اسماعيل بن ابى خالد از عامر ، از عبد الرحمان بن ابزى ما را خبر داد كه مىگفته است * همراه عمر بن خطاب بر پيكر زينب دختر جحش نماز گزارده است و زينب پس از رحلت رسول خدا ( ص ) نخستين همسرش بود كه به او پيوست ، گويد عمر بر زينب چهار تكبير گفت و سپس به همسران پيامبر پيام داد كه چه كسى را اجازه مىدهيد وارد گور او شود و عمر دوست مىداشت كه خود عهده‌دار اين كار شود آنان پيام دادند كسى كه در زندگى زينب او را مىديده است او را وارد گورش سازد ، عمر بن خطاب گفت راست گفته‌اند . وكيع بن جراح و عبد اللّه بن نمير و محمد بن عبيد طنافسى هر سه از اسماعيل بن ابى خالد ، از عامر ، از عبد الرحمان بن ابزى ما را خبر دادند كه مىگفته است * در تشييع جنازهء زينب دختر جحش حضور داشتم عمر پيش رفت و بر جنازهء او نماز گزارد و چهار تكبير گفت و دوست داشت خودش عهده‌دار به خاك سپارى زينب شود ولى به همسران پيامبر پيام فرستاد كه چه كسى پيكر زينب را وارد گور كند ؟ گفتند هر كس كه در زندگى او ، او را مىديده است ، عمر گفت راست و درست مىگويند . ابن نمير و محمد بن عبيد در حديث خود با همين سلسله سند افزوده‌اند كه زينب نخستين همسر رسول خدا از لحاظ مردن پس از ايشان بوده است ، ابن نمير اين را هم افزوده است كه عمر دوست مىداشت خودش زينب را به خاك بسپرد . شبابة بن سوّار ، از يونس بن ابى اسحاق از شعبى ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بر جنازهء زينب دختر جحش چهار تكبير گفت .
هامش
( 1 ) ظاهرا منظور اين است كه بر روى جسد كفن شدهء مرد و زن پوشش ديگرى نمىانداخته‌اند ، در بسيارى از منابع شيعى آمده است كه اسماء دختر عميس براى حضرت صديقهء طاهره فاطمه هم اين روپوش تابوت را فراهم آورده است . براى نمونه به مجلسى ( ره ) ، بحار الانوار ، ج 43 ، ص 189 مراجعه فرماييد .