( 1 ) زكريا بن ابى زائدة از شعبى ما را خبر دادند كه مىگفته است * همسران رسول خدا از ايشان پرسيدند كداميك از ما زودتر به شما ملحق مىشود ؟ فرمود آن كس كه دستش از ديگران بلندتر است ، آنان دستهاى خود را با يك ديگر اندازه مىگرفتند و چون زينب درگذشت دانستند كه دست او در انجام خير و پرداخت صدقه از آنان بلندتر بوده است .
محمد بن عمر واقدى از عبد اللّه بن عمر از يحيى بن سعيد از قاسم بن محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه مرگ زينب فرا رسيد گفت من كفن خود را فراهم ساختهام و شايد عمر هم براى من كفنى بفرستد اگر چنين كرد يكى از دو كفن را صدقه دهيد ، و اگر توانستيد همان دم كه پيكرم را به گور سرازير مىكنيد جامههاى مرا صدقه دهيد همانگونه رفتار كنيد .
و همو از ابو بكر بن عبد اللّه بن ابى سبرة ، از يزيد بن عبد اللّه بن هاد از محمد بن ابراهيم بن حارث تيمى ما را خبر داد كه مىگفته است * زينب دختر جحش وصيت كرد كه پيكرش را بر سرير رسول خدا ببرند و روى آن روپوشى قرار دهند ، پيش از آن پيكر ابو بكر صديق را بر آن برده بودند ، هر يك از زنها هم كه مىمردند بر همان سرير برده مىشدند و چون مروان بن حكم حاكم مدينه شد مانع آن شد كه جز جنازه مردان شريف و والاتبار را بر آن سرير بردارند و چند تابوت براى حمل مردگان در مدينه فراهم آورد و در محلههاى مختلف پراكنده كرد .
واقدى ، از ابو بكر بن عبد اللّه بن ابى سبرة از ابو موسى ، از ابن كعب ما را خبر داد كه مىگفته است * زينب دختر جحش وصيت كرد كه از پى تابوتش چراغ و آتش نبرند ، براى او در گورستان بقيع كنار خانه عقيل و در فاصله خانهء عقيل و خانهء محمد بن حنفيه گورى كنده شد ، خشتهاى خام را از ناحيه سمينه آوردند و كنار گور نهادند و روز تابستانى بسيار گرمى بود .
يزيد بن هارون و عبد الوهاب بن عطاء از محمد بن عمر ما را خبر دادند كه مىگفته است * يزيد بن خصيفه از عبد اللّه بن رافع از برزه دختر رافع « 1 » براى من حديث كرد كه مىگفته است چون پرداخت مقررى آماده و فراهم شد ، عمر بن خطاب آنچه را كه به زينب تعلق مىگرفت براى او فرستاد . هنگامى كه در مهارا به خانهء زينب آوردند او كه نمىدانست
هامش
( 1 ) ظاهرا اين بانو از كنيزكان و خدمتكاران بوده است به شرح حالى از او دست نيافتم .