تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
( 1 ) آن درمها از چه بابت است گفت خدا عمر را بيامرزد خواهران ديگر من براى تقسيم كردن اين مال از من تواناترند ، گفتند همهء اين مال از آن خودت مىباشد ، با شگفتى گفت سبحان اللّه ! و براى آنكه آن را نبيند جامه بر خود كشيد و فرمود كنارى بريزيد و روى آن پارچه‌يى بكشيد . سپس به من - يعنى برزه - گفت دست كن و مشتى از آن بردار و به خانهء فلان يتيم و فلان خويشاوند نيازمند ببر و همه را بردم و فقط مختصرى زير پارچه باقى ماند ، گفتم اى مادر مؤمنان خدايت بيامرزد به خدا سوگند كه ما را هم در اين مال حقى است . گفت آنچه زير پارچه مانده است از شما باشد و زير پارچه فقط هشتاد و پنج درم باقى مانده بود ، گويد زينب دست بر آسمان بلند كرد و عرضه داشت پروردگارا ! پس از امسال عطا و مقررى عمر نصيب من نشود و همان سال درگذشت ، عبد الوهاب در حديث خود مىگفته است زينب نخستين همسر حضرت ختمى مرتبت بود كه پس از رحلت آن حضرت به ايشان پيوست . محمد بن عمر واقدى ، از صالح بن خوّات از محمد بن كعب ما را خبر داد كه مىگفته است * مقررى و عطاى زينب دختر جحش دوازده هزار درم بود و فقط يك سال آن را گرفت كه چون دوازده هزار درم را پيش او بردند شروع به گفتن اين سخنان كرد كه پروردگارا سال ديگر اين مال كه فتنه است نصيب من مباد و هماندم آن مال را ميان ارحام خود و نيازمندان بخش كرد و همهء آن را به ديگران بخشيد ، چون اين خبر به عمر رسيد گفت اين بانويى است كه نسبت به او ارادهء خير شده است بر در خانهء زينب رفت و ايستاد و سلام داد و گفت به من خبر رسيد كه همه را ميان مستمندان پراكنده كردى ، سپس هزار درم براى زينب فرستاد كه هزينهء خود كند و زينب با اين هزار درم هم همان راه را پيمود . « 1 » محمد بن عمر از موسى بن محمد بن عبد الرحمان از پدرش از عمرة دختر عبد الرحمان ما را خبر داد كه مىگفته است * چون زينب به حال احتضار افتاد عمر بن خطاب از بيت المال پنج پارچه كه خود با دقت هر يك را جدا كرده بود براى كفن او فرستاد ، زينب را در آنها كفن كردند و خواهرش حمنه دختر جحش كفنى را كه پيش از آن خود زينب براى خويش فراهم آورده بود صدقه داد ، عروه دختر عبد الرحمان مىگويد از
هامش
( 1 ) ملاحظه مىفرماييد كه در هم ريختن نظام تقسيم اموال به وسيلهء عمر مورد تأييد اين گونه نكوكاران نبوده و آن را فتنه و مايهء اسيرى مىدانسته‌اند آرى . دانش و آزادگى و دين و مروت * اين همه را خادم درم نتوان كرد