( 1 ) عبيد اللّه بن موسى از اسرائيل از جابر از عامر از عبد الرحمان بن ابزى ما را خبر داد كه مىگفته است * همراه عمر بن خطاب بر جنازهء زينب دختر جحش نماز گزاردم ، چهار تكبير گفت و اندكى درنگ كرد و سپس پرسيد چه كسى بايد جنازهء زينب را وارد گور كند ؟ گفتند كسانى بايد او را به گور وارد كنند كه در زنده بودن زينب او را مىديدهاند برادرزادهها و خواهرزادههايش .
ابو قطن عمرو بن هيثم و محمد بن عبد اللّه اسدى هر دو از يونس بن ابى اسحاق از شعبى ما را خبر دادند كه مىگفته است * عمر بر جنازهء زينب دختر جحش چهار تكبير گفت .
سفيان بن عيينه از محمد بن منكدر ما را خبر داد كه مىگفته است * از ربيعة بن عبد اللّه بن هدير شنيدم مىگفت خودم عمر بن خطاب را ديدم كه در تشييع جنازه زينب پيشاپيش مردم و جلو جنازه حركت مىكند .
فضل بن دكين از ابو معشر از محمد بن منكدر ما را حديث كرد كه مىگفته است * عمر بن خطاب در گورستان بقيع ايستاده بود و مردم مشغول كندن گور براى زينب دختر جحش بودند و روز بسيار گرمى بود ، عمر گفت مناسب است براى آنان سايبانى برپا كنم ، و براى آنان سايبان زد .
واقدى از ابو معشر از محمد بن منكدر ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر از كنار كسانى كه سر گرم كندن گور زينب بودند گذشت و روز بسيار گرمى بود ، گفت مناسب است براى آنان سايبان بزنم و اين نخستين سايبانى بود كه روى گورى زدند .
محمد بن عمر واقدى ، از صالح بن جعفر از محمد بن عقبه از ثعلبة بن ابى مالك ما را خبر داد كه مىگفته است * روزى كه حكم بن ابى العاص در روزگار خلافت عثمان درگذشت روز تابستانى گرمى بود ، روى گور او سايبانى زده شد . مردم در اين باره سخن گفتند و فراوان اعتراض كرند ، عثمان گفت مردم چه شتابان به سوى بدى و شر مىروند و برخى شبيه برخى ديگرند ، شما را به خدا سوگند مىدهم مگر نمىدانيد كه عمر بن خطاب بر گور زينب دختر جحش سايبان زد ؟ گفتند آرى ، پرسيد آيا شنيديد كسى خرده گيرى كند ؟ گفتند نه .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 116
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١١٦