تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
( 1 ) واقدى مىگويد ، ابو بكر بن عبد اللّه بن ابى سبرة از ابو موسى ، از محمد بن كعب ، از عبد اللّه بن ابى سليط ما را خبر داد كه مىگفته است * خودم ابو احمد پسر جحش را ديدم كه با آنكه كور بود جنازهء زينب را بر دوش مىكشيد و مىگريست . عمر كه شنيد به او گفت اى ابو احمد ! از جنازه فاصله بگير مبادا مردم تو را زحمت دهند و مردم براى بر دوش كشيدن جنازه ازدحام مىكردند ، ابو احمد گفت اى عمر ! اين همان بانويى است كه به سبب او به همهء خوبىها و خير رسيديم و اين كار من اندكى از سوز درونم را آرام مىسازد . عمر گفت بسيار خوب بر جاى خودت باش - به كار خود ادامه بده . محمد بن عمر واقدى ، از موسى بن عمران بن عبد اللّه بن عبد الرحمان بن ابى بكر صديق ، از عاصم بن عبيد اللّه ، از عبد اللّه بن عامر بن ربيعه ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن خطاب را در يكى از روزهاى گرم تابستانى سال بيستم هجرت ديدم كه بر جنازه زينب دختر جحش نماز گزارد ، و ديدم روى قبر پارچه‌يى - سايبانى - كشيده بودند ، عمر بر لبه گور نشسته بود ، ابو احمد هم كه كور شده بود همراه او نشسته بود ، سپس عمر بر پاى ايستاد و بزرگان اصحاب رسول خدا هم بر پاى بودند . آنگاه عمر بن خطاب ، به محمد بن عبد اللّه بن جحش و اسامه و عبد اللّه پسران ابو احمد كه برادرزادگان زينب بودند و به محمد بن طلحة بن عبيد اللّه كه پسر حمنه دختر جحش و خواهرزادهء زينب بود دستور داد براى خاكسپارى زينب وارد گور او شوند . محمد بن عمر واقدى از عمر بن عثمان بن عبد اللّه جحشى از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) زينب دختر جحش را اول ذى قعده سال پنجم هجرت به همسرى گرفت و زينب در آن هنگام سى و پنج ساله بود . و همو ، از موسى بن محمد بن عبد الرحمان بن عبد اللّه بن حارثة بن نعمان از پدرش ابو الرجال ما را خبر داد كه مىگفته است * از مادرم عمره دختر عبد الرحمان شنيدم مىگفت از عايشه پرسيدم رسول خدا ( ص ) چه هنگام با زينب دختر جحش ازدواج فرمود ؟ گفت هنگام بازگشت ما از جنگ مريسيع يا اندكى پس از آن . واقدى مىگويد اين روايت هم موافق گفتهء عمر بن عثمان بن عبد اللّه جحشى است كه مىگفته است در آغاز ذى قعدهء سال پنجم هجرت بوده است . واقدى از گفتهء عمر بن عثمان بن عبد اللّه جحشى از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * زينب دختر جحش درم و دينارى از خود بر جاى نگذاشت كه او به هر چيز دست
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 117 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد