تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
( 1 ) كثير بن هشام از گفتهء جعفر بن برقان ما را خبر داد كه مىگفته است يزيد بن اصمّ براى من نقل كرد و گفت * روزى پيش سليمان بن عبد الملك نشسته بودم ، مردى به نام ايوب كه مأمور - وصول عوارض - پل منبج بود آمد و اموالى را كه براى گذر از پل گرفته بود با خود آورده بود . عمر بن عبد العزيز گفت : اين مرد ستمكارى است كه مال حرام با خود حمل مىكند . و چون عمر بن عبد العزيز خليفه شد گذر كردن مردم از راهها و پلها را آزاد گذاشت . محمد بن يزيد بن خنيس مكّى ما را خبر داد و گفت از وهيب بن ورد شنيدم كه مىگفت به ما خبر رسيده است كه * عمر بن عبد العزيز توشه خانه‌اى براى درويشان و مستمندان و درراه‌ماندگان فراهم ساخت و به افراد خاندان خود گفت : پرهيز كنيد كه مبادا از آنچه در اين خانه است چيزى برداريد كه ويژه درويشان و مستمندان و راه‌ماندگان است . روزى براى بازديد آن جا آمد ناگاه يكى از كنيزكان خود را ديد كه كاسه‌اى همراه دارد و در آن به اندازه كف دستى ماست ريخته است . عمر بن عبد العزيز گفت : اين چيست ؟ گفت : فلان همسرت كه باردار است و خود مىدانى هوس خوردن اندكى ماست كرده است و اگر زن باردار چيزى را هوس كند و براى او نياورند بيم آن مىرود كه كودك خود را سقط كند به اين سبب اين ماست را از اين توشه خانه گرفتم . عمر دست كنيزك را گرفت و همراه او پيش همسرش رفت و در حالى كه صداى خود را بلند كرده بود مىگفت : اگر چيزى جز خوراك ويژه درويشان و مستمندان بچه او را كه در شكم دارد نگه نمىدارد خدايش نگه ندارد ، با همان حال پيش همسرش رسيد . او كه خشم عمر را ديد پرسيد : تو را چه مىشود ؟ گفت : اين كنيزك چنين انديشه ياوه‌اى دارد كه چيزى جز خوراكى كه ويژه درويشان و مستمندان است مايه ماندگارى كودكى كه در شكم دارى نمىشود . اگر چنين است خدا آن را نگه ندارد . همسرش خطاب به كنيزك گفت : اى واى بر تو آن را برگردان به خدا سوگند مزه آن را هم نخواهم چشيد و كنيزك آن را برگرداند . اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس ما را خبر داد و گفت پدرم ، از قول سهيل بن ابى صالح براى من نقل كرد كه * عمر بن عبد العزيز مىگفته است : هيچ كس به گناه دشنام دادن به كسى كشته نمىشود مگر در دشنام دادن به پيامبرى از پيامبران . اسماعيل بن عبد الله بن ابى اويس به ما از گفتهء مالك بن انس نقل كرد كه مىگفته است مرا خبر رسيده كه * عمر بن عبد العزيز مىگفته است : هر كس كارى غير از اين دارد داشته باشد ولى شأن من كه خداوند مقرر فرموده است اين است كه به آنچه دانسته‌ام عمل كنم و