تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
( 1 ) شخم‌زن پنج درم مىگرفت . اينك تو همه اينها را گذاشته‌اى . عمر بن عبد العزيز گفت : نه به خدا سوگند من كنار نگذاشتم و حذف نكردم كه خداى حذف فرموده است . عبد الله بن جعفر از گفتهء ابو المليح ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز فرمانى در مورد حلال بودن جمع كردن رستنيهاى زمين براى همگان نوشت ، كه چيزى است كه خداوند آن را رويانده و هيچ كس در آن باره از ديگرى سزاوارتر نيست . عبد الله بن جعفر از گفتهء ابو المليح ما را خبر داد كه مىگفته است * نامه‌هاى عمر بن عبد العزيز در مورد زنده كردن سنت و از ميان بردن بدعتها رسيد و در آن نوشته بود : شايسته است پندار شما در باره من چنين باشد كه مرا نيازى به اموال شما نيست ، نه نسبت به اموال شما كه در اختيار من است و نه اموالى كه در اختيار خودتان است ، و آن كس كه مرتكب معصيت و نافرمانى خدا مىشود سزاوار آن است كه خدايش عقوبت فرمايد . عبد الله بن جعفر از گفته ابو المليح ، از فرات بن مسلم ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز اشتهاى خوردن سيب پيدا كرد . به خانهء خود پيام فرستاد . پولى پيدا نكردند كه با آن براى او سيب بخرند . سوار شد ، ما هم همراهش سوار شديم . از كنار صومعه‌اى گذشت . خدمتكارانى از ديرنشينان كه سبدهاى سيب داشتند با او برخوردند . عمر بن عبد العزيز كنار سبدى درنگ كرد و سيبى برداشت و آن را بو كرد و در سبد گذاشت و به آنان گفت : به صومعه خود برويد و مبادا بدانم كه براى كسى از همراهان من چيزى بفرستيد . فرات بن مسلم مىگويد ، استر خود را با شتاب راندم و خود را به عمر بن عبد العزيز رساندم و گفتم : اى امير المؤمنين ! اشتهاى سيب داشتى نتوانستند برايت فراهم آورند اينك سيب به تو هديه مىدهند و نمىپذيرى . گفت : مرا نيازى به آن نيست . گفتم : مگر رسول ( ص ) و ابو بكر و عمر هديه نمىپذيرفته‌اند ؟ گفت : آرى چنين كارى براى آنان هديه بوده ولى براى كارگزاران پس از ايشان رشوه شمرده مىشود . [ 1 ] عبد الله بن جعفر از گفته ابو المليح ، از فرات بن مسلم ما را خبر داد كه مىگفته است * روزهاى جمعه نامه‌ها و گزارشهاى خود را به عمر بن عبد العزيز عرضه مىداشتم . يك بار
هامش
[ 1 ] . آيا همين داستان سرچشمه شعر سعدى نيست كه در داستان شكار رفتن نوشيروان در حكايت نوزدهم باب اول گلستان چنين سروده است .اگر زباغ رعيت ملك خورد سيبى * برآورند غلامان او درخت از بيخبه ويژه كه در آن داستان سخن از نمك است نه سيب ؟ !
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 70 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد