تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
( 1 ) كه نامه‌ها را به او عرضه داشتم به اندازه يك وجب يا چيزى به اندازه چهار انگشت كمتر از آن ، كاغذ سپيد برداشت و روى آن كار شخصى خود را نوشت . من با خود گفتم : امير المؤمنين از برگرداندن آن كاغذ غافل ماند . فرداى آن روز به من پيام داد كه بيا و نامه‌ها و گزارش‌هايت را هم بياور . من با آنها پيش او رفتم . مرا پى كارى فرستاد چون برگشتم گفت : هنوز فرصت نكرده‌ام به نامه‌هايت نگاه كنم . گفتم : لازم نيست ديروز همه را ديده‌اى . گفت : نامه‌هايت را بردار و برو تا هر گاه كه پيام دادم بياور . چون نامه‌ها را گشودم ميان آنها كاغذ سپيدى به اندازه همان كاغذ كه برداشته بود ديدم . عبد الله بن جعفر از گفته ابن مبارك ، از معمر ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز نوشت : اما بعد براى هيچ يك از كارگزاران نه در زمرهء عوام و نه در زمرهء خواص مقررى معين مكن كه براى هيچ كس روا نيست كه از دو مورد حقوق بگيرد و هر كس حقوقى اين چنين گرفته است آن را از او بازگير و به جاى خود برگردان ، و السلام . عبد الله بن جعفر ما را خبر داد و گفت ابن مبارك ، از معمر براى ما نقل كرد كه * عمر بن عبد العزيز - براى حاكمان ولايات - چنين نوشت : اما بعد ، نسبت به زندانيان سرزمين خود خيرخواهى كن تا گرفتار تباهى و درماندگى - مرگ و مير - نشوند . براى آنان به اندازهء لازم نان و خورش فراهم ساز . عبد الله بن جعفر از گفته عبيد الله بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز نوشت : براى من به طور خصوصى دعا مكنيد ، براى مردان و زنان مؤمن دعا كنيد ، اگر من هم در زمرهء ايشان باشم مشمول دعا و از ايشان شمرده مىشوم . اسماعيل بن عبد الله بن خالد سكّرى ، از گفته ابو المليح ما را خبر داد كه * عمر بن عبد العزيز نوشت : در نظر من بر پا داشتن و اجراى حدود همچون بر پا داشتن نماز و زكات است . كثير بن هشام از گفته جعفر بن برقان ما را خبر داد كه * عمر بن عبد العزيز چنين نوشت : پيش از اين پنداشته بودم كه اگر براى راهها و پلها كارگزارانى گماشته شوند پسنديده خواهد بود كه حق عبور را به روش معمول بگيرند ، معلوم شد كارگزاران بد رفتار از آنچه به ايشان فرمان داده شد تجاوز كرده‌اند . اينك چنين مىبينم كه در هر شهرى مردى را بگمارم كه زكات را از كسانى كه بايد بپردازند بگيرد و راه عبور مردم از راهها و پلها را آزاد بگذارند .