تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
( 1 ) حركت باز داشت و گريست . پرسيدند : اى امير المؤمنين چه چيزى تو را به گريه واداشته است ؟ گفت : بيم دارم كه خداوند به روز رستخيز آن را در بند و زنجير بكشد . قبيصه بن عقبه ما را خبر داد و گفت سفيان ، از جعفر بن برقان به ما خبر داد كه مىگفته است * مردى پيش عمر بن عبد العزيز آمد و در بارهء چيزى از اختلاف نظر و آراء دينى پرسيد . عمر بن عبد العزيز گفت : من به همان دين و آيين كودكان مكتبخانه و عربهاى باديه‌نشين پاى بندم و از هر چه جز آن باشد روى گردانم . قبيصه بن عقبه از سفيان ، از عمرو بن ميمون ما را خبر داد كه مىگفته است * عالمان در حضور و همراه عمر بن عبد العزيز چون شاگردان بودند . قبيصه از گفتهء سفيان ، از گفتهء مردى ما را خبر داد كه مىگفته است * مردى به عمر بن عبد العزيز دشنام داد . به عمر گفتند : چه چيزى تو را از دشنام دادن - يا فرو گرفتن - او باز مىدارد ؟ گفت : پرهيزگار لگام زده است - افسار گسسته نيست . قبيصه بن عقبه ما را خبر داد و گفت سفيان ، از گفتهء پير مردى از خاندان سدوس ، از ابو مجلز براى ما حديث كرد و گفت * عمر بن عبد العزيز نهى كرده بود كه در جشن نوروز و مهرگان چيزى براى او ببرند . [ 1 ] مالك بن اسماعيل نهدى ما را خبر داد و گفت سهل بن شعيب ، از ربيعة شعوذى براى ما نقل كرد كه مىگفته است * سوار بر اسبهاى چاپار آهنگ رفتن پيش عمر بن عبد العزيز كردم . ميان راه در سرزمينهاى شام از حركت باز ماندند . من بر مركبى كه با زور آن را گرفته بودم - بدون پرداخت كرايه و با شرط برگرداندن آن به صاحبش - سوار شدم و خود را پيش عمر بن عبد العزيز كه در خناصره بود رساندم . از من پرسيد : بال و پر مسلمانان چه كرد ؟ پرسيدم : اى امير المؤمنين بال و پر مسلمانان چيست ؟ گفت : چاپار . گفتم : در فلان جا از حركت باز ماند . پرسيد : پس تو سوار بر چه چيزى پيش ما آمده‌اى ؟ گفتم : بر مركبى كه گرفتم ، مركبهاى نبطيان را گرفتم . گفت : به روزگار حكومت من چنين كارى مىكنيد و فرمان داد چهل تازيانه بر من زدند ، خدايش رحمت كناد . احمد بن عبد الله بن يونس ما را خبر داد و گفت ابو العلاء چوب لباس فروش براى من
هامش
[ 1 ] . اين موضوع را يعقوبى هم در تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 366 ، به نقل از محمد مناظر احسن آورده است و در خور توجه است كه در قرن اول هجرى مراسم نوروز و مهرگان در شام و مركز حكومت مروانيان متداول بوده است و عمر بن عبد العزيز در سال 99 يا سال 100 از آوردن هدايا منع كرده است .