( 1 ) اهل مكه ما را خبر داد كه عمر بن عبد العزيز گفته است * هر كس كارى را به نادانى - بدون دانش و ورزيدگى - انجام دهد آنچه را به تباهى مىكشد بيش از چيزى است كه به صلاح مىآورد . و هر كس سخن خود را با كردارش هماهنگ نسازد خطاهايش بسيار مىشود .
رضايت اندك است ، و صبر و شكيبايى تكيه گاه مؤمن است .
عارم بن فضل براى ما از حماد بن زيد ، از سعيد نقل كرد كه عمر بن عبد العزيز مىگفته است * امروز براى من در كارها هوسى باقى نمانده است مگر در مواردى كه قضاى الهى در آن است .
عارم بن فضل ما را خبر داد كه حمّاد بن سلمة ، از گفته محمد بن عمرو براى ما نقل كرد كه * عنبسه بن سعيد به عمر بن عبد العزيز گفته است : خليفگان پيش از تو عطاهايى به ما مىدادند و حال آنكه مىبينم تو اين اموال را از خود و خويشاوندانت باز داشتهاى . ما را نانخورهايى هستند ، اجازه بده بر سر املاك و درآمدهاى خود برويم . عمر بن عبد العزيز گفت : هر كس از شما چنين كارى كند دوست داشتنىتر شما در نظر من خواهد بود ، همين كه عنبسه پشت كرد كه برود عمر او را صدا كرد و گفت : اى عنبسه فراوان مرگ را به ياد آور كه هر گاه در تنگنا و سختى كار و زندگى باشى و مرگ را فرا ياد آورى سختى را از تو مىزدايد و هر گاه از كار خود سرمست و شاد باشى و مرگ را به ياد آورى كار را بر تو دشوار - تو را معتدل - مىسازد .
عبيد الله بن محمد قرشى تيمى ما را خبر داد و گفت عمارة بن راشد براى ما گفت ، از محمد بن زبير حنظلى شنيدم كه مىگفت * پيش عمر بن عبد العزيز رفتم و خيال مىكنم كه شبى پيش او رفتم او شام مىخورد و شام او چند پاره نان و كمى روغن زيتون بود . عمر به من گفت : نزديك بيا و بخور . من گفتم : غذاى سرد - نان سرد - چه خوراك ناپسندى است .
گويد : عمر بن عبد العزيز اين ابيات را براى من خواند « هر گاه كسى از تميم مىميرد و زنده ماندن آن كس تو را شاد مىكند توشه و خوراكى بياور ، اندكى نان يا خرما يا چيزى كه در گليم - پارچه ضخيم - پيچيده باشد » بيت ديگرى افزود كه مصراع دومش چنين بود « تا سر لقمان بن عاد را بخورد » . من گفتم : اى امير المؤمنين من اين بيت را در آن اشعار نديدهام .
گفت : حتما در آن هست . عبيد الله مىگويد : مصراع اول آن بيت اين است « مىبينى يك ماه
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 65
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٥