تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
( 1 ) موضوعى را به خود الهام مىكنى به هوش باش كه براى بندگان خدا پيش خودت سه منزلت قائل باش ، آنان را كه به سن و سال از تو بزرگترند چون پدر خويش بدان ، آنان را كه هم سال تواند چون برادر خويش بدان ، آنان را كه از تو كوچكتراند همچون پسر خويش بدان ، به كداميك از اين سه گروه دوست دارى كه بدى كنى يا او از تو ناخوشايندى ببيند ؟ عمر گفت : اى بنده خدا به هيچ كدام . عفان بن مسلم ما را خبر داد كه حماد بن زيد ، از يحيى بن سعيد براى ما حديث كرد كه عمر بن عبد العزيز گفته است * هر كس دين خود را دستاويز ستيزها قرار دهد فراوان سخن مىگويد - جدل و بحث مىكند . سليمان بن حرب ما را خبر داد و گفت عمر بن على بن مقدم ، از عبد ربه ، از ميمون بن مهران براى ما نقل كرد و گفت * شبى در گفتگوهاى شبانه پيش عمر بن عبد العزيز بودم . او سخن گفت و اندرز داد ، در آن ميان متوجه مردى شد كه با انگشت خود اشك از چشم خويش پاك مىكند . عمر بن عبد العزيز خاموش شد . من گفتم : اى امير المؤمنين به سخن خود باز گرد شايد خداوند به وسيله تو كسى را كه مىشنود يا اين سخن به او مىرسد سود برساند . گفت : اى ميمون سخن مايه فتنه و شيفتگى است و براى مرد كار سزاوارتر از گفتار است ، [ به عمل كار بر آيد به سخندانى نيست ] . همين راوى با همان اسناد ما را خبر داد كه ميمون مىگفته است * شبى در مجلس گفتگوى شبانه عمر بن عبد العزيز حضور داشتم و گفتم : اى امير المؤمنين بدين گونه كه مىبينم چگونه مىخواهى باقى و زنده بمانى ؟ روز را در پى بر آوردن نيازهاى مردم و كارهاى ايشانى ، تا اين هنگام شب هم كه همراه مايى بعد هم خدا داناست كه خلوت خود را چگونه سپرى مىكنى . از پاسخ دادن به من تن زد و گفت : اى ميمون ! من ديدار مردان را بهره‌ورى و بارورى خردهايشان مىيابم . عمرو بن عاصم ما را خبر داد و گفت سلّام براى ما نقل كرد كه * عمر بن عبد العزيز به منبر رفت و گفت : اى مردم از خدا بترسيد و تقوى پيشه كنيد ، كه بيم از خدا و تقوى جايگزين و جبران كننده همه چيز است و حال آنكه آن را هيچ چيز جايگزين و جبران كننده نيست . اى مردم از خدا بترسيد و از هر كس كه از خداوند فرمان مىبرد فرمان بريد و از آن كس كه از فرمان خدا سرپيچى مىكند فرمان مبريد . عارم بن فضل ما را خبر داد و گفت حمّاد بن زيد ، از سفيان بن سعيد ، از گفتهء مردى از
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 64 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد