( 1 ) جز او بودهاند .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت اسامة بن زيد برايم نقل كرد و گفت * نامهء عمر بن عبد العزيز براى ما رسيد و آن را براى همگان خواندند كه نبايد بدون بستن لنگ به حمام رفت . و من خود ديدم كه گرمابهدار و كسى را كه بدون لنگ به گرمابه رفته بود عقاب كردند . نامهء عمر بن عبد العزيز را هم ديدم كه خوانده شد و در آن گفته بود جانوران - حلال گوشتى را - كه مىكشيد رو به قبله بكشيد . نافع بن جبير كه كنار من ايستاده بود به من نگريست و گفت : چه كسى اين حكم را نمىداند ؟ ! محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت معقل بن عبيد الله براى ما نقل كرد كه عمر بن عبد العزيز نوشت * مردان نبايد بدون لنگ به گرمابه عمومى بروند و زنان نبايد به گرمابه عمومى بروند .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عبد الرحمان بن ابى الزناد از قول پدرش براى من نقل كرد كه مىگفته است * خوارج حرورى به روزگار خلافت عمر بن عبد العزيز در عراق خروج كردند . من هم در آن هنگام همراه عبد الحميد بن عبد الرحمان بن زيد حاكم عراق بودم . چون گزارش كار آنان به عمر عبد العزيز داده شد براى عبد الحميد نامهاى نوشت كه آنان را به عمل به كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) فرا خواند . چون در آن كار كمال كوشش را كرد و به نتيجه نرسد ، عمر بن عبد العزيز براى او نوشت اينك با آنان جنگ كن . خدا را سپاس كه براى آنان گذشتهء پسنديدهاى قرار نداده كه بتوانند با آن عليه ما احتجاج كنند .
عبد الحميد لشكرى را سوى ايشان گسيل داشت كه خوارج آن را شكست دادند و به گريز وا داشتند . چون اين خبر به عمر بن عبد العزيز رسيد مسلمة بن عبد الملك را همراه لشكرى از مردم شام به سوى ايشان گسيل داشت و براى عبد الحميد نوشت ، از آنچه لشكر تو همان لشكر ناستوده انجام دادند آگاه شدم ، اينك مسلمة بن عبد الملك را گسيل داشتم ميان او و ايشان را رها كن . مسلمة همراه مردم شام با حروريان روياروى شد چندان چيزى نگذشت كه خداوند شاميان را بر حروريان پيروزى داد .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عبد الحميد بن عمران از عون بن عبد الله بن عتبه براى من نقل كرد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز مرا پيش خوارجى كه به روزگار خلافت او خروج كردند گسيل داشت . من با آنان گفتگو كردم و گفتم : چه چيزى از كارهاى او را خوش نمىداريد ؟ گفتند : ما چيزى را بر او خرده نمىگيريم جز اينكه زمامداران
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٤٩