تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
( 1 ) محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عبد الله بن عامر براى من نقل كرد كه از ابان صالح شنيدم كه مىگفت در منطقهء دابق از عمر بن عبد العزيز شنيدم مىگفت * ما اينك در حال درنگ در مرز دشمن هستيم . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عمرو بن عبد الله بن ابى الابيض ، از عبد الله بن عبيده برايم حديث كرد كه مىگفته است خود شنيدم عمر بن عبد العزيز مىگفت * مردم جز در اين شبيخون‌زدنها و ستيز كردن با دشمن نابود نمىشوند - در هواى به چنگ آوردن غنيمت . عمر بن عبد العزيز همواره در اين باره به به فرماندهان مىنوشت كه به عنوان گشتى و شبيخون نبايد افراد بروند بلكه بايد دسته‌جمعى و با نيروى كافى بروند و پيوسته به يك ديگر باشند كه همگى باز گردند يا همگى گرفتار شوند . محمد بن عمر از ابى عتبه ، از صفوان بن عمرو ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه عمر بن عبد العزيز خليفه بود نامهء او به اين مضمون براى كارگزارش رسيد كه نبايد با هيچ دژى از دژهاى روم و با هيچ گروهى از ايشان جنگ را آغاز كنى مگر اينكه نخست آنان را به مسلمانى فراخوانى كه اگر پذيرفتند بايد از آنان دست بردارى و اگر اسلام را نپذيرفتند پرداخت جزيه را به آنان پيشنهاد كن ، اگر آن را هم نپذيرفتند به آنان اعلام جنگ كن . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت سعيد بن محمد بن ابى زيد ، از عبد العزيز پسر عمر بن عبد العزيز براى من حديث كرد كه مىگفته است * شمشير پدرم نقره نشان بود ، نقره‌ها را از آن جدا كرد و آهن نشان ساخت . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت ابن ابى سبرة ، از عمرو بن حارث ، از عمر بن عبد العزيز براى من حديث كرد كه * به هنگام پيروزى در جنگ آشكارا و بلند تكبير مىگفته است . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت خالد بن قاسم برايم حديث كرد و گفت * عمر بن عبد العزيز را ديدم بر زينى كه از پوست پلنگ ساخته شده است سوار مىشود . [ 1 ] محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عمر بن محمد ، از عيسى بن ابى عطاء ، از عمر بن عبد العزيز مرا حديث كرد كه مىگفته است * هر كس به هر زبانى از ما امان بخواهد در امان
هامش
[ 1 ] . استفاده از چنين زينى به شدت كراهت داشته است . لطفا به ماده « نمر » در النهايه ابن اثير مراجعه شود كه اسباب كراهت آن را توضيح داده است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 46 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد