تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
( 1 ) محكوم هم شده‌اند دقت كنيد و تا براى خودت روشن نشده و بر او ثابت نكرده‌اى كه گنهكار است او را به زندان ميفكن . در بارهء كسى كه كارش پيچيده است به خود من بنويس . از كسانى كه ترس و بيم و ناامنى پديد مىآورند وثيقه بگير كه حبس براى آنان شكنجه و سزاى ايشان است و به هر حال در عقوبت از اندازه مگذر . بيماران ايشان را كه كسى و مالى ندارند مراقبت كن . هر گاه گروهى را به سبب وام زندانى مىكنى آنان را با اوباش در يك زندان زندانى مكن . براى زنان ، زندانى جداگانه فراهم ساز . بنگر زندان بانت از كسان مورد اعتمادت باشند و رشوه‌گير نباشد كه آن كس كه رشوه بگيرد هر چه از او خواسته شود انجام مىدهد . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عمرو بن عبد الله ، از عبد الله بن ابى بكر ، از عمر بن عبد العزيز براى ما نقل كرد كه * براى ابو بكر بن عمرو بن حزم - حاكم مدينه - نوشته است كه هر روز شنبه از زندانيان بازديد كند و از كسانى كه ناامنى پديد مىآورند مطمئن شود . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت قيس ، از حجّاج براى ما حديث كرد كه * عمر بن عبد العزيز دربارهء كسانى كه ناامنى پديد آورده‌اند به عبد الحميد [ 1 ] نوشته است كه آنان را زندانى كند . در زمستان يك جامه و در تابستان دو جامه و چيزهاى ديگرى كه به كار آنان آيد بپردازد . محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت موسى بن محمد ، از ابو بكر بن عمرو بن حزم براى من حديث كرد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز براى من نوشت كسانى را كه ناامنى پديد آورده‌اند و قاتلان را با بند و زنجير زندانى كن . من نامه‌اى براى عمر بن عبد العزيز نوشتم كه آنان با بند آهنين چگونه نماز بگزارند ؟ عمر در پاسخ نوشت : اگر خداوند بخواهد آنان را به سخت‌تر از آهن گرفتار مىسازد . به هر راهى كه براى هر يك ممكن است و با توجه به اينكه در عذر و گرفتارى هستند نماز بگزارند . [ 2 ] اما در مورد بند كردن من چنين يافته‌ام كه ابو بكر كه خدايش رحمت كناد نامه نوشت كه گروهى را در حالى كه بند كشيده شده باشند پيش او گسيل دارند كه از جمله ايشان قيس بن مكشوح مرادى و
هامش
[ 1 ] . ظاهرا مقصود ، ابو عمر ، عبد الحميد بن عبد الرحمان عدوى والى كوفه است كه به سال 115 درگذشته است . به الاعلام ، ج 4 ، ص 58 مراجعه شود . [ 2 ] . به نظر بنده عبارت متن عربى در چاپ ادواردساخو و چاپ دكتر محمد عبد القادر عطا آشفته است ، و ممكن است بنده متوجه معنى نشده باشم ، راهنمايى اهل فضل مايه سپاس است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 48 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد