( 1 ) خويش تجديد وضو مىكرد .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت ابن ابى سبرة ، از عمر بن عطاء ، از عمر بن عبد العزيز براى من حديث كرد كه * او پس از تماس با هر چيز كه با آتش پخته شده باشد حتى در مورد شكر دستهاى خود را مىشسته است .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت ابن ابى ذئب ، از زهرى براى من حديث كرد كه * عمر بن عبد العزيز با آب گرم دست و روى خود را مىشست و آب گرم مىآشاميد ولى با آب گرم وضو نمىگرفت .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عبد الرحمان بن مسلمه ، از قول يكى از كنيزكان عمر بن عبد العزيز براى من حديث كرد كه مىگفته است * خودم عمر بن عبد العزيز را ديدم كه چون به آبريزگاه مىرفت سر خود را مىپوشاند .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت اسحاق بن يحيى برايم حديث كرد و گفت * عمر بن عبد العزيز را هنگامى كه بر جنازهء برادرش سهيل بن عبد العزيز نماز مىگزارد ديدم كه پس از هر تكبير دستهاى خود را تا برابر شانههايش بالا مىآورد و چون تمام شد به سمت راست خود نگريست و سلام مختصرى داد . و نيز او را ديدم كه جلو تابوت برادرش پياده مىرفت و همان روز ديدم كه گاهى تابوت او را بر دوش مىكشيد . در خناصره هم پشت سرش نماز گزاردم و شنيدم تكبيرة الاحرام را بلند گفت و سپس آن چنان كه همهء افراد صف اول مىشنيدند بدون آنكه بسم الله الرحمن الرحيم بگويد سوره فاتحه را خواند . چون نماز تمام شد و برگشت پرسيدم اى امير المؤمنين آيا بسم الله را آهسته مىگويى ؟ گفت : اگر مىخواستم آهسته بگويم بلند مىگفتم .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عمرو بن عثمان بن هانى ما را خبر داد و گفت * خود روز جمعهاى ديدم و شنيدم كه عمر بن عبد العزيز خطبه نماز را با صداى بلند خواند به گونهاى كه همه اهل مسجد موعظهاش را شنيدند . با اين حال خطبه خواندنش فرياد كشيدن نبود .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت سعيد بن عبد العزيز برايم نقل كرد و گفت * عمر بن عبد العزيز به عثمان بن سعد كه از سوى او حاكم دمشق بود نوشت : چون با مردم نماز جماعت مىگزارى قرائت خود را به گوش آنان برسان و هر گاه براى آنان خطبه - نماز جمعه - مىخوانى چنان باشد كه موعظهء خود را به آنان بفهمانى .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٢