( 1 ) دوست مىدارى از من گواهى بخواه تا من براى تو گواهى دهم . گويد : شعبى چنان كرد و بدون آنكه حجاج متوجه باشد ناگاه برابر او ايستاد . حجاج پرسيد شعبى هستى ؟ گفت : آرى خداوند كار امير را قرين صلاح بدارد . حجاج گفت : آيا هنگامى كه من به اين شهر آمدم و مستمرى تو آن مقدار بود بر آن نيفزودم و حال آنكه نمىبايست بر مستمرى تو افزوده مىشد ؟ گفت : آرى همينگونه است خداوند كار امير را قرين صلاح بدارد . حجاج گفت : آيا موافقت نكردم كه پيشنماز قوم خود باشى و حال آنكه كسى چون تو به پيشنمازى گماشته نمىشد ؟ شعبى گفت : همينگونه است . حجاج گفت : آيا تو را به حضور امير مؤمنان نفرستادم و حال آنكه كسى چون تو در خور فرستادن نبود ؟ شعبى گفت : همينگونه است خداوند كار امير را قرين به صلاح دارد . حجاج گفت : پس چه چيزى تو را همراه دشمن خداى رحمان كرد ؟ [ 1 ] شعبى گفت : خداوند كار امير را قرين به صلاح دارد فتنهيى ما را فرو گرفت كه گر چه در آن از پرهيزكاران نكورفتار نبوديم ولى از تبهكاران نيرومند هم شمرده نمىشديم . من براى يزيد بن ابى مسلم نامه نوشتم و پشيمانى خود را از آنچه از من سر زده است و شناخت خود را از كار حقى كه از آن بيرون شده بودم به آگاهى او رساندم و از او خواهش كردم امير را از آن آگاه سازد و براى من از امير امان بگيرد ولى او چنين نكرده است .
گويد حجاج به يزيد نگريست و گفت : يزيد همينگونه است ؟ گفت : آرى . حجاج گفت : چه چيزى مانع تو شد كه مرا از نامه او آگاه سازى ؟ گفت : گرفتارى امير كه سرگرم آن بودى . حجاج با حالت گذشت به شعبى گفت برگرد و او با زينهارى به خانه خود برگشت .
گويد محمد بن فضيل بن غزوان ، از ابن شبرمه ، از خود شعبى ما را خبر داد كه مىگفته است * هرگز خطى بر صفحه سپيد ننوشتم و هيچ كس براى من حديثى نقل نكرد كه دوست داشته باشم دوباره براى من تكرار كند ، - ظاهرا قصد او نشان دادن قدرت حافظهاش بوده است .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از ابو بكر بن عياش ، از مغيره ما را خبر داد كه مىگفته است * شعبى ما را شگفتزده مىكرد و بسيار احاديث شگفت آور مىآورد .
گويد قبيصة بن عقبه ، از سفيان ما را خبر داد كه مىگفته است كسى به من گفت از شعبى شنيده كه مىگفته است * اى كاش بتوانم از دانش خود سر و تن رهايى يابم نه به سودم باشد نه به زيانم .
هامش
[ 1 ] . حجاج نام عبد الرحمان بن محمد سالار قيام كنندگان را كه جنگ ديرجماجم را سرپرستى مىكرد به صورت عدو الرحمان مىگفته است .