( 1 ) محمد بن سعد مىگويد : سبب ماندن شعبى در مدينه بيم او از مختار بوده كه به مدينه گريخته و آن جا مقيم شده است .
گويد فضل بن دكين ، از گفته عبد السلام بن ابى المسلى ، از شعبى ما را خبر داد كه مىگفته است * حساب را از حارث اعور آموختم . [ 1 ]
گويد عبيد الله بن موسى ، از اسرائيل ، از عيسى بن ابى عزّة ما را خبر داد كه مىگفته است * ده ماه همواره با عامر شعبى در خراسان بودم و همواره نماز را شكسته مىگزارد - بر دو ركعت چيزى نمىفزود .
محمد بن سعد مىگويد : شعبى را ديوان - و گروهى جهاد كننده - بود كه بر مبناى آن به جهاد مىرفت . او كه شيعه بود از شيعيان كارهايى ديد و سخن و افراط آنان را شنيد و راى ايشان را رها كرد و بر آنان عيب مىگرفت .
گويد ابو معاويه ضرير ، از مالك بن مغول ، از شعبى ما را خبر داد كه مىگفته است * اگر شيعه از پرندگان بودند كركس مىبودند و اگر از چهار پايان بودند خر مىبودند . [ 2 ]
گويد عبد الحميد بن عبد الرحمان حمّانى ، از وصافى ، از عامر شعبى ما را خبر داد كه مىگفته است * مؤمنان نكوكار و هاشميان ستوده خصال را دوست بدار ولى شيعه مباش . و آنچه را كه نمىدانى به آن اميد داشته باش ولى از مرجئه مباش ، و بدان كه نيكى از خداوند است و بدى از نفس تو است ، و قدرى مباش و هر كس را مىبينى كه كار پسنديده مىكند دوست بدار هر چند بينىبريدهيى از سنديان باشد .
محمد بن سعد مىگويد كه ياران ما گفتهاند * شعبى هم همراه قاريان بود كه بر حجاج خروج كرده بودند و در جنگ دير جماجم شركت كرد . او از گريختگان از دير جماجم بود و روزگارى پوشيده زندگى مىكرد و براى يزيد بن ابى مسلم نامه مىنوشت تا دربارهء او با حجاج گفتگو كند . يزيد بن ابى مسلم به او پيام فرستاد كه به خدا سوگند من ياراى اين كار را ندارم . تو منتظر بمان و هر گاه حجاج براى پذيرفتن همگان مىنشيند پيش او برو و برابر او بايست و پوزش خود را بازگو كن و به گناه خود اقرار كن و در بارهء آنچه
هامش
[ 1 ] . حارث اعور از ورزيدگان در حساب و مواريث است . به كتاب ذيل المذيل طبرى يا الكنى و الالقاب ، ج 2 ، ص 327 مراجعه شود كه از آن كتاب نقل كرده است .
[ 2 ] . ملاحظه مىفرماييد كه ستمى كه از مختار نسبت به او شده است چگونه پيش چشم او شيشه كبود قرار داده است و مىبينيد كه حق با ابن ابى الحديد است كه سخنان او را در بارهء شيعه با احتياط مىپذيرد .