( 1 ) گويد عبد الله بن عمرو منقرى ، از عبد الوارث بن سعيد ، از محمد بن جحادة ما را خبر داد كه مىگفته است * از عامر شعبى در باره مسألهيى پرسيدند كه در آن خبر مستندى نداشت . او را گفتند : راى خودت را بگو . گفت : به راى من چه كار دارى و با آن چه مىكنى ؟
بر راى ادرار كن ! گويد محمد بن عبد الله انصارى ما را خبر داد و گفت ابن عون ما را حديث كرد كه مىگفته است * شعبى معانى حديث را نقل مىكرد - در پى الفاظ حديث نبود .
گويد عبد العزيز بن خطّاب ضبّى ، از مندل ، از ابو كبران حسن بن عقبه مرادى ما را خبر داد كه از گفتهء شعبى نقل مىكرده كه مىگفته است * آنچه را از من مىشنويد بنويسيد هر چند بر ديوار .
گويد قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از عبد الله بن ابى السفر ، از گفتهء خود شعبى ما را خبر داد كه مىگفته است * من عالم نيستم و هيچ عالمى را رها نمىكنم و ابو حصين مردى صالح است .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از ابو شهاب ، از آدم نقل كرد كه مىگفته است * مردى از ابراهيم در بارهء مسألهيى پرسيد . ابراهيم گفت : نمىدانم . در اين هنگام عامر شعبى از آن جا گذشت . ابراهيم به آن مرد گفت : از اين پير مرد بپرس و برگرد و مرا هم آگاه كن . آن مرد پيش ابراهيم برگشت و گفت : او هم گفت نمىدانم . ابراهيم گفت : به خدا سوگند اين فقه راستين است - هر چه را نمىداند در كمال صداقت مىگويد نمىدانم .
گويد احمد بن عبد الله ، از ابو شهاب ، از صلت بن بهرام ما را خبر داد كه مىگفته است * هيچ مردى را كه به پايه علمى شعبى رسيده باشد نديدهام كه اين همه بگويد نمىدانم ، نمىدانم .
گويد يحيى بن حمّاد ، از سلّام بن ابى مطيع ، از عمرو بن سعيد ما را خبر داد كه مىگفته است * به شعبى گفتم حديثى را براى من حديث كردى كه بخشى از آن را فراموش كردهام - از ذهن من پريده است . پرسيد كدام حديث ؟ گفتم : نمىدانم . گفت : شايد اين حديث است ، گفتم : نه . گفت : شايد اين يكى است ، گفتم : نه . گفت : شايد اين بيت است :
« به جز درد نهان عشق به عزّه هر چيز ديگر از آبروى ما كه بر باد رود نوش و گوارا باد » [ 1 ]
هامش
[ 1 ] .هنيا مريئا غير داء مخامر * لعزّة من اعراضنا ما استحلّتاين بيت از كثير عزّه شاعر نامدار قرن اول و دوم هجرى است . به مبرد ، كامل ، ج 2 ، چاپ محمد ابو الفضل ابراهيم و سيد شحانه ، مصر ، بى تاريخ ، ص 5 مراجعه فرماييد .