( 1 ) پيش آنان برگرداند و از مال خود فديه او را كه صد مثقال بود پرداخت كرد .
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت ربيعة بن عثمان ، از ربيعة بن عطاء براى من حديث كرد كه مىگفت * به روزگار خلافت عمر بن عبد العزيز از او مىشنيدم كه كشتن اسيران را خوش نمىداشت و مىگفت يا به بردگى گرفته شوند يا آزاد شوند .
محمد بن عمر واقدى از مخرمة بن بكير ، از پدرش ، از عمر بن عبد العزيز ما را خبر داد كه گفته است * هر كس در سرزمين دشمن دزدى كند و بيرون برود دستش را بايد بريد .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عتبة بن عبد الله ، از حسين ايلى ، از يزيد بن ابى سميه براى من حديث كرد كه مىگفته است * خود شاهد بودم كه عمر بن عبد العزيز بر مردى كه در آوردگاه كافران و به هنگامى كه بيرون مىرفتند تهمت زده و افترا بسته بود هشتاد تازيانه زد .
محمد بن عمر ما را خبر داد كه خازم بن حسين برايم حديث كرد و گفت * در خناصرة عمر بن عبد العزيز را ديدم كه مردى را پيش او آوردند و گواهى دادند كه در سرزمين دشمن بادهنوشى كرده است ، او را هشتاد تازيانه زد .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت ابن ابى سبرة ، از ابو صخر برايم حديث كرد كه * دزدى را كه پيش از تقسيم غنايم از آن چيزى را دزديده بود پيش عمر بن عبد العزيز آوردند . پرسيد اين از كسانى است كه براى به چنگ آوردن اين غنيمت ركاب زده و در جنگ شركت داشته است ؟ گفتند : نه . فرمان به بريدن دست او داد .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت عمر بن محمد ، از منذر بن عبيد برايم حديث كرد كه مىگفته است * در دابق [ 1 ] عمر بن عبد العزيز را مىديدم كه هر گاه نمازش را تمام مىخواند با مردم نماز جمعه مىگزارد و هر گاه دو ركعتى مىخواند نماز جمعه نمىگزارد مگر اينكه از شهرى مىگذشت كه در آن صورت نماز جمعه مىگزارد .
محمد بن عمر ما را خبر داد و گفت ابن ابى سبرة ، از بشر بن حميد ، از عمر بن عبد العزيز براى ما حديث كرد كه مىگفته است * حداكثر درنگ كردن در مرز دشمن چهل روز است .
هامش
[ 1 ] . دابق ، اين كلمه كه به كسر حرف سوم و فتح آن ضبط شده از دهكدههاى مرزى اطراف حلب كه ميان آن دو چهار فرسخ فاصله بوده است . مرگ سليمان بن عبد الملك و آغاز خلافت عمر بن عبد العزيز هم در آن جا بوده است . به معجم البلدان ، ج 4 ، ص 3 ، مراجعه فرمايد .