( 1 ) را خبر داد كه مىگفته است * مردى به ربيع بن خثيم گفت : مرا سفارشى كن . ربيع گفت :
صفحه كاغذى بياور و چون آورد آيات 151 تا 153 سوره انعام را براى او نوشت ، از آنجا كه مىفرمايد : « بگو بياييد تا آنچه را خدايتان بر شما ناروا فرموده است بخوانم » تا آنجا كه « شايد شما پرهيزكارى كنيد » . آن مرد گفت : پيش تو آمدم كه مرا سفارش كنى . گفت : بر تو باد به توجه به همين آيات .
گويد عفان بن مسلم ، از سليم بن اخضر ، از ابن عون ، از مسلم پدر عبد الله ما را خبر داد كه مىگفته است * ربيع بن خثيم در مسجد بود و مردى پشت سرش نشسته بود . چون براى نماز برخاستند آن مرد به ربيع گفت : جلو برو . ربيع جايى براى جلو رفتن نمىيافت . آن مرد كه ربيع را نمىشناخت دست برافراشت و به ربيع پس گردنى زد . ربيع به سوى او برگشت و گفت : خدايت رحمت كناد ، خدايت رحمت كناد . گويد : چون آن مرد ربيع را شناخت بسيار گريست .
گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، و گمان مىكنم از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش ابو وائل بودم شنيدم مردى از او پرسيد تو بزرگترى يا ربيع ؟ گفت : سن من از او بيشتر و عقل او از من بزرگتر و فزونتر است .
گويد عبيد الله بن موسى ، از اسرائيل ، از سعيد بن مسروق ، از منذر ما را خبر داد كه * ربيع بن خثيم همواره مىگفته است : سخن پسنديده بگوييد ، كار پسنديده انجام دهيد ، و بر اين كار پسنديده مداومت كنيد ، بخواهيد كه كار خير فزونتر و كار بد كمتر انجام دهيد ، دلهايتان را گرفتار قساوت مسازيد ، و روزگار و مهلت خود را دراز مپنداريد و مانند آنان نباشيد كه گفتند « شنيديم و ايشان نمىشنوند » . [ 1 ]
گويد فضل بن دكين ، از عبد الرحمان بن عجلان برجمى ، از نسير پدر طعمه كه آزاد كرده و وابستهء ربيع بن خثيم بوده است ما را خبر داد كه مىگفته است * ربيع بن خثيم شب زندهدارى مىكرد و تا سپيدهدمان فقط يك آيه از قرآن را تكرار مىكرد كه همان آيه بيست و يكم سوره جاثيه بود .
گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، از نسير بن ذعلوق ما را خبر داد كه مىگفته است * ربيع بن خثيم نمازهاى مستحبى خود را در مسجد نمىگزارد .
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيه بيست و يكم ، سوره انفال .