( 1 ) گويد فضل بن دكين ، از سفيان ، از نسير بن ذعلوق ما را خبر داد كه مىگفته است * ربيع بن خثيم در حالى كه بيمار بود و به ستون تكيه مىداد عهدهدار پيشنمازى بر ما بود .
گويد نضر بن اسماعيل ، از اعمش ، از گفتهء كسى كه براى او نقل كرده بود ما را خبر داد كه * ربيع بن خثيم از بازار آهنگران مىگذشت به كوره و آتشى كه در آن بود نگريست و بىهوش در افتاد . اعمش در پى اين داستان مىگويد من هم از بازار آهنگران گذشتم و به كوره نگريستم و خواستم شبيه ربيع بن خثيم باشم ولى براى من خير و بركتى نداشت .
گويد وكيع و عبيد الله بن موسى ، از اعمش ، از منذر ثورى نقل مىكند كه مىگفته است * ربيع بن خثيم به تن خويش مستراح را جارو و تميز مىكرد . او را گفتند : اين كار بر عهدهء تو نيست و ديگران آن را از تو كفايت مىكنند . گفت : دوست دارم بهرهء خود را از سختى ببرم .
گويد محمد بن فضيل بن غزوان ، از ابو حيان ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * دخترك ربيع بن خثيم پيش او آمد و گفت : پدر جان بروم بازى كنم ؟ گفت : برو كار خير كن و سخن پسنديده بگو .
گويد محمد بن عبد الله اسدى و يحيى بن عباد هر دو ، از يونس بن ابى اسحاق ، از بكر بن ماعز ما را خبر دادند كه مىگفته است * دخترك ربيع بن خثيم پيش او آمد و گفت :
پدر جان بروم بازى كنم ؟ گفت : برو سخن پسنديده بگو . و چون دخترك اصرار كرد يكى از حاضران به ربيع گفت : بگذار برود و بازى كند . گفت : دوست ندارم امروز براى من نوشته شود كه به بازى كردن فرمان دادهام .
گويد محمد بن عبيد طنافسى ، از پدرش ، از ام اسود كنيز ربيع بن خثيم ما را خبر داد كه مىگفته است * ربيع بن خثيم دوست مىداشت كه نى شكر بخورد ، با اين حال هر گاه بىنوايى مىآمد و چيزى مىخواست همان نيشكر را به او مىداد . ام اسود مىگويد : او را گفتم كه نى شكر او را به چه كار مىآيد ؟ نان براى او بهتر است . ربيع گفت : اين كلام خدا را مىشنوم كه فرموده است « آنان خوراكى را كه دوست مىدارند اطعام مىكنند » . [ 1 ]
گويد وكيع و عبيد الله بن موسى هر دو ، از اعمش ، از منذر ثورى ما را خبر دادند كه مىگفته است * با آنكه ربيع بن خثيم پختن و فراهم ساختن چيزى را آرزو و بر خانواده
هامش
[ 1 ] . بخشى از آيه هشتم سوره 76 - انسان .