( 1 ) خود تحميل نمىكرد ، يك بار گفت براى ما حلواى خرما - افروشه - فراهم سازيد . گويد :
فراهم آوردند . ربيع يكى از همسايگان خود را كه بيمار و گرفتار فلج بود فراخواند و خود شروع به لقمه گرفتن و در دهان نهادن او كرد و آب دهان آن مرد فرو مىريخت . چون آن مرد رفت او را گفتند : ما را به زحمت انداختى و آن را فراهم ساختيم و به او خوراندى و حال آنكه او نمىفهميد كه اين غذا چيست و چه چيزى مىخورد . ربيع گفت : آرى ولى خداوند مىداند .
گويد فضل بن دكين ، از سفيان ، از ابو حيان ، از ابو عبد الرحمان رحّال ما را خبر داد كه مىگفته است * ربيع در پاسخ سلام مىگفت و بر شما باد .
گويد عبيد الله بن موسى ، از سفيان ، از نسير بن ذعلوق ما را خبر داد كه مىگفته است * ربيع بن خثيم چندان مىگريست كه ريش او از اشكهايش خيس مىشد و مىگفت : ما قومى را درك كرديم كه كنار آنان - در مقايسه با آنان - چون دزدان بوديم .
گويد عبيد الله بن موسى و محمد بن عبد الله اسدى هر دو ، از سفيان ، از نسير بن ذعلوق ما را خبر دادند كه عزرة به ربيع گفت * مرا از روى قرآن خود اندرزى بده . ربيع به پسرش نگريست و اين آيه را تلاوت كرد « در كتاب خدا برخى از خويشاوندان سزاوارتر از برخى ديگرند » [ 1 ] گويد فضل بن دكين ، از شريك ، از حصين ، از هلال بن يساف ، از ربيع بن خثيم ما را خبر داد كه مىگفته است * پروردگارا براى تو روزه گرفتم و با روزى تو روزه گشودم .
گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، از حصين ، از معاذ ، از ربيع بن خثيم ما را خبر داد كه * چون مىخواسته است روزه بگشايد مىگفته است : پروردگارا براى تو روزه گرفتيم و با روزى تو روزه گشاديم .
گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از ابو حيان تيمى ما را خبر داد كه مىگفته است * ربيع بن خثيم در حالى كه به يارى دو مرد و ميان ايشان حركت مىكرد براى شركت در نماز بيرون آمد . در اين باره از او پرسيدند ، گفت : شما هم هر گاه حى على الفلاح را مىشنويد پذيرا باشيد - شتابان به نماز رويد .
گويد فضل بن دكين ، از سفيان ، از ابو حيان ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است
هامش
[ 1 ] . آخرين آيه سوره 8 - انفال .