تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
( 1 ) * ربيع بن خثيم را پس از آنكه گرفتار فلج شده بود كشان كشان به نماز مىبردند . به او گفته مىشد : اى ابا يزيد به تو رخصت داده شده است . [ 1 ] مىگفت : من بانگ حى على الصلاة ، حى على الفلاح شنيدم . شما هم اگر بتوانيد سينه خيز حركت كنيد بايد در آن حاضر شويد . گويد محمد بن عبيد ما را خبر داد و گفت داود قطان برايم نقل كرد كه * چون ربيع بن خثيم گرفتار بيمارى فلج شد ، بكر بن ماعز مواظب بود بر موهايش روغن مىزد و آن را بررسى مىكرد و ربيع را شست و شو مىداد . گويد : روزى همچنان كه سر ربيع را مىشست آب دهان و بينى او مىريخت . بكر گريست . ربيع سرش را به سوى او بلند كرد و گفت : چه چيز تو را به گريه واداشته است ، به خدا سوگند دوست نمىدارم كه سركش‌تر ديلميان بر خدا باشم . [ 2 ] گويد فضل بن دكين ، از فطر ، از منذر ، از گفتهء خود ربيع بن خثيم ما را خبر داد كه مىگفته است * بىنوايى بر در خانه آمده است ، ربيع گفته است به او شكر - نى شكر - بخورانيد . همسرش به او گفته است : اين مرد را با نى شكر چه كار است ؟ ربيع - پاسخ داده است : آرى مرا با بخشيدن آن كار است ، - اندوخته من خواهد بود . ربيع مىگفته است : بترسيد و پرهيز كنيد از اينكه يكى از شما بر خدا دروغ ببندد و بگويد خداوند در كتاب خود چنين و چنان فرموده است و خداوند به او بگويد دروغ مىگويى من نگفته‌ام ، يا آن كه بگويد خداوند در كتاب خود چنين و چنان نگفته است و حق تعالى به او گويد دروغ مىگويى من گفته‌ام . ربيع مىگفته است : هيچ يك از شما جز در اين نه مورد با سخن گفتن كارى نداريد : سبحان الله ، الحمد لله ، لا إله الا الله ، الله اكبر ، امر به معروف كردن ، نهى از منكر كردن ، تلاوت قرآن ، مسألت خير از پيشگاه خدا ، پناه بردن از بدىها به حق تعالى . گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از گفتهء سفيان ، از نسير بن ذعلوق ، از هبيرة بن حزيمة ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه حسين عليه السلام كشته شد پيش ربيع بن خثيم رفتم و او را آگاه ساختم اين آيه را تلاوت كرد « پروردگارا اى پديد آورنده آسمانها و
هامش
[ 1 ] . مقصود اين است كه بر بيمار حرجى نيست كه « ليس على المريض حرج » . [ 2 ] . آيا مقصود اين است كه در قبال خواست خداوند بايد تسليم باشم و مانند ديلميان سركش نباشم ؟ ! درست متوجه مفهوم سخن ربيع نشدم .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 641 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد