( 1 ) السلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
گويد يحيى بن عباد ، از مسعودى ، از قاسم ما را خبر داد كه مىگفته است * هيچ كس در سلام دادن بر شريح پيشى نمىگرفت و چون بر او سلام داده مىشد در پاسخ همان گونه مىگفت كه او را گفته بودند .
گويد روح بن عبادة ، از ابن عون ، از عيسى بن حارث ما را خبر داد كه مىگفته است * هرگز نتوانستم در سلام دادن بر شريح پيشى بگيرم . گاهى در كوچه از دور روياروى او قرار مىگرفتم و با خود مىگفتم هم اكنون هنگام پيشى گرفتن من بر سلام است و اميدوارم همين كه مرا ببيند از سلام دادن غافل شود اما همين كه نزديك مىشد سرش را بلند مىكرد و مىگفت السلام عليكم .
گويد روح بن عباده ، از ابن عون ، از شعبى ، از شريح ما را خبر داد كه مىگفته است * هرگز دو تن روياروى نمىشوند و به يك ديگر نمىرسند مگر اينكه آن يك كه به خداى نزديكتر و سزاوارتر است به سلام دادن پيشى مىگيرد .
ابن عون مىگويد چون اين موضوع را براى محمد گفتم ، گفت * در روايت ما چنين است كه آنان گفتهاند چون دو تن به يك ديگر برسند بهتر ايشان به سلام دادن پيشى مىگيرد .
گويد فضل بن دكين ، از سفيان ، از منصور ، از ابراهيم يا از تميم بن سلمه ما را خبر داد كه * شريح در راه از كنار درمى - كه در راه افتاده بود - گذشت و به آن اعتنا نكرد و آن را برنداشت .
گويد محمد بن عبد الله اسدى هم ، از سفيان ، از منصور ، از ابراهيم ، از خود شريح ما را خبر داد كه مىگفته است * از كنار درمى گذر كرده و به آن اعتنا نكرده است .
گويد فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى هر دو ، از سفيان ، از منصور ، از ابراهيم ما را خبر دادند كه مىگفته است * شريح براى اسود ناقهيى فرستاد . اسود در بارهء آن از علقمه پرسيد علقمه گفت : برادر تو آن را براى تو فرستاده است . آن را بپذير .
گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمه ، از ايوب ، از محمد بن سيرين ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح نمازها را با يك وضو مىگزارد .
گويد عفان بن مسلم ، از ابو عوانه ، از حصين بن عبد الرحمان ، از ابو طلحة بردهء آزاد كرده و وابستهء شريح ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح هر گاه بامداد از مسجد به خانه برمىگشت به حجره خود مىرفت و در را مىبست و تا نيمروز يا نزديك آن در
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 591
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٩١