( 1 ) فقط يك دور بود .
شهاب بن عباد از ابراهيم بن حميد رواسى ، از اسماعيل بن ابى خالد ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح را ديده است كه در راه رفتن دست بر تهيگاه خود داشته و دنبالهء عمامهاش از پشت سرش آويخته بوده است .
گويد وكيع بن جراح ، از اسماعيل ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح را ديدم كه بالاپوش كلاهدار خز بر تن و عمامهيى بر سر داشت كه دنباله آن را از پشت سر آويخته بود ، و روز جمعه او را ديدم كه آمد و در جايگاه خود نشست و جلو نرفت .
گويد محمد بن يزيد واسطى ، از اسماعيل بن ابى خالد ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن شريح بالاپوش و شب كلاه خز ديدم .
گويد وكيع ، از اعمش ، از ابو الضحى ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح را ديدم كه بر لبههاى شب كلاه خود سجده مىكرد .
گويد عبيد الله بن موسى ، از اعمش ، از ابو الضحى ، از خود شريح ما را خبر داد كه مىگفته است * در پوستين خود بدون اينكه دستهايش را از آستينهاى آن بيرون آورد نماز مىگزارده است .
گويد ابو معاويه ضرير و يعلى بن عبيد ، از اعمش ، از مسلم ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح را ديدم كه با داشتن شب كلاه و در حالى كه لبههاى آن ميان پيشانى او و زمين حائل بود سجده مىكرد .
گويد وكيع و وهب بن جرير و فضل بن دكين و ابو الوليد هشام طيالسى ، از شعبه ، از حكم ما را خبر دادند كه مىگفته است * شريح را ديدم كه در حالى كه بالاپوش كلاهدارش را بر تن داشت نماز مىگزارد .
گويد اسماعيل بن ابراهيم اسدى ، از خالد حذّاء ، از ابو الضحى ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح را ديدم كه با داشتن عمامه و شب كلاه سجده مىكرد .
گويد عبيد الله بن موسى ، از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از خود شريح ما را خبر داد كه مىگفته است * بالاپوشى از خز خاكى رنگ داشته است .
گويد فضل بن دكين ، از قيس ، از ابو حصين ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن شريح جامهء خز ديدم .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از عاصم ما را خبر داد كه مىگفته است * بر تن شريح
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 589
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٨٩