تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
( 1 ) بالاپوش كلاهدار خز ديدم . گويد عبد الله بن جعفر ، از عبيد الله بن عمرو ، از اسماعيل بن ابى خالد ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح را ديدم كه در مسجد قضاوت مىكرد و بالاپوش كلاهدار خز بر تن داشت . گويد حسن بن موسى ، از زهير ، از جابر ، از عامر از گفتهء خود شريح ما را خبر داد كه مىگفته است * مرا با اين كسانى كه همراه دو طرف دعوا مىآيند چه كار است ، و دستور مىداد آنان را از آنجا برانند . گويد كثير بن هشام ، از جعفر بن برقان ما را خبر داد كه مىگفته است از ميمون بن مهران شنيدم كه مىگفت كه شريح مىگفته است * در فتنه‌يى كه به روزگار عبد الله بن زبير بود نه چيزى در آن باره پرسيدم و نه خبرى دادم . جعفر بن برقان در پى حديث خود افزوده است كه مرا خبر رسيده كه شريح مىگفته است با اين حال بيم دارم كه از آن رهايى نيافته باشم . گويد عبد الله بن جعفر ، از ابو المليح ، از ميمون ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح نه سال در فتنه - ابن زبير - نه خبرى مىداد و نه خبرى مىپرسيد . او را گفتند : به سلامت ماندى . گفت : هوى و هوس را چه توان كرد . گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، از اعمش از گفتهء شريح ما را خبر داد كه مىگفته است * كنيهء دروغ پنداشته‌اند . [ 1 ] گويد قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از منصور ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح هر گاه محرم مىشده است همچون مار كر بوده است - كنايه از آن كه چيزى در او تأثير نداشته - نه سخنى مىگفته است و نه سخنى را مىشنيده است . قبيصة از سفيان ، از اعمش ، از خيثمة ما را خبر داد كه * هر گاه از شريح مىپرسيدند كه چگونه بامداد كردى - چگونه‌اى - ؟ مىگفت : به لطف و نعمت خدا . گويد فضل بن دكين ، از زهير ، از ابو اسحاق ما را خبر داد كه پيش شريح بوده و مىگفته است * هر گاه مردى پيش او مىآمد و مىگفت : السلام عليكم . شريح پاسخ مىداد السلام عليكم و رحمة الله . و اگر كسى و رحمة الله را بر سلام خود مىافزود شريح مىگفت :
هامش
[ 1 ] . مقصود اين سخن را نفهميدم كه در چه باره است ، از راهنمايى اهل فضل سپاسگزار خواهم بود .