( 1 ) اسماعيل از ايوب ، از محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح در بارهء قسامه [ 1 ] گروهى را سوگند داد و چون پنجاه تن سوگند نخوردند آن را نپذيرفت تا تمام پنجاه تن سوگند خوردند .
اسماعيل از ايوب ، از محمد ما را خبر داد كه * شريح در بارهء قسامه مىگفته است : با آنكه خود مىدانم ولى سوگند خورندگان را وامىدارم تا همهشان بگويند . سوگند مىخورم كه خود او را نكشتهام و قاتل را هم نمىدانم .
اسماعيل از ايوب ، از محمد ما را خبر داد كه شريح مىگفته است * اى بندهء خدا چيزهاى مورد ترديد را رها كن و كارى كه در آن ترديد ندارى انجام بده و به خدا سوگند چيزى را كه براى رضاى خدا از دست بدهى از دست دادن آن را احساس نخواهى كرد .
اسماعيل بن ابراهيم از ايوب ، از محمد ما را خبر داد كه * مردى از آن سبب كه گواه نداشت در حضور شريح از طرف خود خواست سوگند بخورد و او - به - دروغ - سوگند خورد . پس از آن توانست گواه و دليل بياورد . شريح گفت : داورى كردن به گفتهء گواه عادل درستتر از سوگند دروغ است .
اسماعيل بن ابراهيم از ايوب ، از محمد ما را خبر داد كه شريح مىگفته است * من از حديث و نشان آن پيروى مىكنم و آنچه را كه پيشينيان بر آن پيشى گرفتهاند براى شما مىگويم .
گويد سعيد بن منصور ، از هشيم ، از ابو اسحاق كوفى ، از ابو جرير ازدى ، از خود شريح ما را خبر داد كه * هر گاه گرسنه يا خشمگين مىشده است از مسند قضاوت بر مىخاسته است .
سعيد بن منصور مىگفت ابو عوانه ، از گفتهء اشعث بن سليم براى ما نقل كرد كه مىگفته است * مادرى و مادر بزرگى - در بارهء سرپرستى كودكى - داورى پيش شريح بردند . مادر بزرگ خطاب به شريح چنين سرود :
« اى ابو اميّة ! به حضور تو آمديم و تو بزرگ مردى هستى كه پيش او مىآييم ، پسرم و دو مادرش به حضورت آمدهاند و ما هر دو جان باخته و فدايى اوييم ، و تو اى مادر ! اينك كه ازدواج كردهاى پسر را به من واگذار و در باره او سرگردان مشو و سخن ياوه مگو ،
هامش
[ 1 ] . قسامه سوگند دادن ساكنان محلهيى است كه جسد كشته شدهاى در آن بيابند . براى آگهى بيشتر بايد به كتابهاى فقهى مراجعه كرد .