تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
( 1 ) آنان گرامىترى ، ولى خداوند از تو بر من عزيزتر است . ترسيدم اگر تو را خبر دهم كه نتيجه دادرسى به زبان تو خواهد بود با آنان صلح و سازش كنى و پاره‌يى از حق ايشان را از ميان ببرى . حسن بن موسى و احمد بن عبد الله بن يونس هر دو از زهير ، از جابر ، از عامر ما را خبر دادند كه مىگفته است * يكى از پسران شريح ضمانت پرداخت وام مردى را كرده بود و آن مرد گريخت . شريح پسر خود را زندانى كرد و خودش براى او به زندان خوراك مىبرد . عفان بن مسلم از شعبه ، از حكم ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح از رأى و قضاوتى كه كرده بود برنمىگشت تا آنكه اسود براى او نقل كرد كه عمر دربارهء برده‌يى كه زنى آزاد داشته باشد و آن زن براى او فرزندانى آورده باشد و در اين هنگام زوج از بردگى آزاد شود ، معتقد بود كه ولاى حاصل در اختيار صاحبان برده قرار مىگيرد ، و شريح از عقيدهء خود برگشت و به رأى عمر استناد كرد . عفان بن مسلم و عارم بن فضل هر دو از حماد بن زيد ، از گفتهء و اصل بردهء آزاد كرده و وابستهء ابو عيينه ما را خبر دادند كه مىگفته است * نقش خاتم شريح اين جمله بود كه « الخاتم خير من الظنّ » عارم از حماد بن زيد ، از شعيب بن حبحاب ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح هر گاه براى داورى بيرون مىآمد مىگفت به زودى ستمگر خواهد دانست بهره چه كسى كاستى مىپذيرد كه به هر حال ستمگر منتظر عقاب است و ستمديده منتظر يارى . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب ، از سعيد بن جبير ما را خبر داد كه * مردى نسبت به مرد ديگرى كه ميان او و شريح نسبتى بود ستمى روا داشت . شريح فرمان داد او را كنار ستونى بازداشتند . چون شريح برخاست آن مرد سخنى گفت : شريح روى از او برگرداند و گفت : من تو را بازداشت نكرده‌ام ، حق تو را بازداشت كرده است . قبيصة بن عقبه از سفيان ، از ابو حصين ما را خبر داد كه مىگفته است * دو مرد پيش شريح داورى بردند . شريح به زيان يكى از ايشان راى داد . محكوم گفت : مىدانم از كجا اين كار بر سرم آمد . شريح او را گفت : خداوند رشوه دهنده و رشوه گيرنده و دروغگو را لعنت كناد . قبيصه ، از سفيان از هشام ، از محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * اگر در سرزمينهاى خراج كسى براى داورى پيش شريح مىآمد بر مىخاست و در آن زمينها قضاوت نمىكرد .