( 1 ) هوس خود را بر يكى از دو طرف دعوا تحميل نكردم و هرگز بر آنها حجت و دليلى را تلقين نكردم .
گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن زيد ، از ايوب ، از محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * شريح از كسى كه گواه هم داشت سوگند مىگرفت .
عفان بن مسلم از عبد الواحد بن زياد ، از فرات بن احنف ، از گفتهء پدرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * حاضر بودم كه شريح به زيان مردى حكم داد . آن مرد به شريح گفت : سخن مرا بشنو و در بارهام شتاب مكن . شريح او را آزاد گذاشت تا از گفتههاى خود فارغ شد . آن گاه گفت : او را آزاد مىگذارم بسيار ياوه مىگويد . اينك بر آنچه مىگويى گواه بياور .
عفان بن مسلم از عبد الواحد ، از فرات بن احنف از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش شريح بوده و مردى گزارشى مكتوب براى او آورده است . شريح از پذيرفتن آن خوددارى كرده و گفته است من نوشتهها را نمىخوانم .
فضل بن دكين از سفيان ، از جعد بن ذكوان ما را خبر داد كه گفته است * روزهاى بارانى شريح در خانهاش قضاوت مىكرده است .
محمد بن عبد الله اسدى از سفيان ، از جعد بن ذكوان ، از گفتهء خود شريح ما را خبر داد كه مىگفته است * روزهاى ابرى در خانهاش قضاوت مىكرده است .
محمد بن عبد الله اسدى از سفيان ، از جعد بن ذكوان ما را خبر داد كه * يكى از پسران شريح دربارهء امور دادرسى و چگونگى دادخواهى از او سؤالى كرد . شريح گفت :
گويا مىخواهى تو را نسبت به مدعى تو برانگيزم - تو را براى محكوم كردن او راهنمايى كنم .
موسى بن اسماعيل از وهيب ، از داود ، از عامر ما را خبر داد كه * يكى از پسران شريح به پدر گفت : ميان من و گروهى ستيز و داورى است . به موضوع بنگر اگر حق با من است با آنان طرح دعوا كنم و اگر حق با من نيست طرح دعوا نكنم . چون موضوع را گفت ، شريح به او گفت : برو و با آنان طرح دعوا كن . او چنان كرد و شريح به زيان پسر خود رأى داد . چون شريح پيش افراد خانواده خود برگشت پسرش به او گفت : به خدا سوگند اگر موضوع را پيشاپيش به تو نگفته بودم هرگز تو را دربارهء اين رأى سرزنش نمىكردم و اينك مرا رسوا ساختى . شريح گفت : پسركم ! به خدا سوگند كه تو براى من از يك جهان آكنده از
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 583
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٨٣