( 1 ) گماشت . گويد : آن روز نخستين روز آشنايى عمر با شريح بود .
گويد مالك بن اسماعيل ، از جعفر بن زياد ، از هشام بن حسان ، از ابن سيرين براى ما نقل كرد كه مىگفته است * نخستين كسى كه پوشيده از دو طرف دعوا سؤال مىكرد ، شريح بود . او را گفتند كه اى ابو اميه كارى تازه پديد آوردهاى ؟ گفت : آرى مردم كارهاى نو پديد آوردند و من هم چنان كردم . گويد : شريح به گواهانى كه به ظاهر عادل شمرده شده بودند اگر در نظر او متهم مىآمدند مىگفت من شما را براى گواهى فرانخواندم و اگر بخواهيد برخيزيد و برويد از شما جلوگيرى نمىكنم . و اين شما دو نفر هستيد كه بر اين متهم داورى مىكنيد و من در اين باره به گفتهء شما استناد مىكنم و شما خود را باشيد . و اگر دو گواه از گواهى خوددارى نمىكردند با آنكه عدالت آنان درست شمرده مىشده است به آن كسى كه به سود او قضاوت مىكرده مىگفته است : به خدا سوگند با آنكه تو را ستمگر و بدون حق مىپندارم اينك بدان سبب كه بر گمان و پندار قضاوت نمىكنم و بر مبناى گواهى گواهان به سود تو راى مىدهم ولى بدان كه قضاوت من چيزى را كه خداوند بر تو حرام كرده است حلال نمىكند ، برو .
گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، از ابو هاشم ، از بخترى ، ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش شريح رفته و به او گفته است اين نو آورى در قضاوت چيست كه پديد آوردهاى ؟ گفته است : مردم چيزهاى نو پديد آوردند و من هم چنان كردم .
محمد بن عبد الله انصارى از ابن عون ، از ابراهيم ، از شريح ما را خبر داد كه مىگفته است * هرگز در برابر خواستهها و هوسهاى مدعى كلمهاى با اصطلاحات يمنى به كار نبردم .
گويد : سرىّ بن وقاص كه از خاندان حارث بن كعب بود پيش شريح آمد . شريح به او گفت :
اى فلانى ! به چه چيزى گواهى مىدهى ؟ او گفت : فلان كس براى من چنين و چنان گفته است . شريح از او روى برگرداند - به گواهيش اعتنا نكرد . پس از اندكى به او گفت : فلانى ! به چه چيزى گواهى مىدهى ؟ باز هم گفت : فلان كس براى من چنين و چنان گفته است ، و كلمهيى به شريح گفت كه آن را به خود گرفت . سرى بن وقاص به شريح گفت : مىخواهى مرا به روحيات خود آشنا سازى ؟ اى شريح مگر من از همگان به تو داناتر نيستم . سرى مىگويد :
شريح هرگز نقل قول را نمىپذيرفت و هرگز چيزى را به كسى تلقين نمىكرد .
گويد عفان بن مسلم و عبيد الله بن محمد قرشى بن عايشه هر دو ، از حماد بن سلمة ، از شعيب بن حبحاب ، از ابراهيم ما را خبر دادند كه شريح مىگفته است * هرگز خواسته و
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 582
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٨٢