تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
( 1 ) من چنان از شتر به زمين افتادم كه نزديك بود گردنم بشكند و اگر آن جا مرده بودم سرانجام من دوزخ بود . گويد سعيد بن منصور ، از هشيم ، از مغيرة ، از خود ابو وائل ما را خبر دادند كه مىگفته است * جمع كننده زكات از سوى پيامبر ( ص ) پيش ما آمد و از هر پنجاه ناقه يك ناقه مىگرفت . من تنها قوچى را كه داشتم پيش او بردم و گفتم : زكات اين را بگير . گفت : در اين زكاتى نيست . گويد وكيع بن جرّاح ، از اعمش ، از خود ابو وائل ما را خبر داد كه به او گفته شده است * آيا در جنگ صفين شركت كردى ؟ گفته است : آرى و چه بد صفهايى بود . گويد مرا از عبد الرحمان بن مهدى ، از گفتهء شعبه ، از يزيد بن ابى زياد خبر دادند كه مىگفته است * از ابو وائل پرسيدم كداميك از شما دو تن يعنى تو و مسروق بزرگتريد ؟ گفت : من از مسروق بزرگترم . گويد همچنين از عبد الرحمان ، از سفيان ، از پدرش ، از ابو وائل براى من نقل كردند كه به او گفته شده است * تو بزرگترى يا ربيع بن خثيم ؟ پاسخ داده است از جهت سن و سال من بزرگترم و از جهت عقل او از من بزرگتر است . گويد يعلى و محمد پسران عبيد ، از صالح بن حيان ، از شقيق بن سلمه - ابو وائل - ما را خبر دادند كه مىگفته است * عمر به دست خويش چهار مقررى مرا داد و گفت همانا ارزش يك تكبير بيشتر از همه دنيا و آنچه در آن است مىباشد . گويد عفان بن مسلم ، از ابو الاحوص ، از مسلم اعور ، از ابو وائل ما را خبر داد كه مىگفته است * همراه عمر بن خطاب در جنگ شام شركت كردم ، عمر گفت از پيامبر ( ص ) شنيدم مىفرمود : « ابريشم و ديبا مپوشيد و در ظرفهاى زرين و سيمين چيزى مياشاميد كه اين چيزها در اين جهان براى مشركان است و در آخرت براى ما » . گويد عفان بن مسلم و سعيد بن منصور هر دو ما را خبر دادند و گفتند ابو عوانه از مهاجر پدر حسن ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش ابو بردة و شقيق رفتم كه هر دو را بر بيت المال گماشته بودند . و مقدارى زكات بردم آن را از من گرفتند . سعيد در پى سخن خود اين موضوع را افزوده است كه مهاجر مىگفته است بار ديگرى به بيت المال زكات بردم
هامش
[ 154 ] كتاب ايام العرب فى الاسلام تأليف محمد ابو الفضل ابراهيم و على محمد بجاوى ، قاهره ، 1369 ق مراجعه شود .