تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
( 1 ) گويد موسى بن اسماعيل ، از عبد الواحد بن زياد ، از نعمان بن قيس ما را خبر داد كه مىگفته است پدرم مرا گفت * به عبيده گفتم به من خبر رسيده است كه تو مىميرى و سپس پيش از رستاخيز برمىگردى و درفشى بر دوش مىكشى و براى تو جاهايى گشوده مىشود كه براى هيچ كس پيش از تو گشوده نشده است و براى هيچ كس پس از تو نيز گشوده نخواهد شد . عبيده گفت : اگر خداوند پيش از روز قيامت مرا دو بار زنده كند و دو بار بميراند معلوم نيست براى من اراده خير فرموده باشد . [ 1 ] گويد وكيع بن جرّاح ، از مسعر ، از ابو حصين ما را خبر داد كه مىگفته است * عبيده وصيت كرد كه اسود بن يزيد بر پيكرش نماز بگزارد . گويد سليمان پدر داود طيالسى ، از شعبه ، از ابو حصين ما را خبر داد كه مىگفته است * عبيده سلمانى وصيت كرد كه اسود بن يزيد بر جنازه‌اش نماز بگزارد . اسود گفت : شتاب كنيد تا پيش از آمدن دروغگو يعنى مختار انجام شود . گويد : اسود پيش از غروب آفتاب بر او نماز گزارد . عبيده به سال هفتاد و دو درگذشته است .

ابو وائل

نامش شقيق و نام پدرش سلمه اسدى و يكى از خاندان مالك بن مالك بن ثعلبة بن دودان بن اسد بن خزيمه است . گويد وكيع بن جرّاح ، از ابو العنبس عمرو بن مروان ما را خبر داد كه مىگفته است * به ابو وائل گفتم : آيا روزگار پيامبر ( ص ) را درك كرده‌اى ؟ گفت : آرى نوجوانى بودم كه هنوز بر چهره‌ام موى نرسته بود ولى آن حضرت را نديده‌ام . گويد ابو معاويه ما را خبر داد و گفت اعمش ، از شقيق - ابو وائل - براى ما نقل كرد كه مىگفته است * در حالى كه در قادسيه بوديم نامهء ابو بكر كه به خط عبد الله بن ارقم بود براى ما رسيد . گويد ابو معاويه از اعمش ما را خبر داد كه مىگفته است شقيق به من گفت * اى سليمان ! اگر روز جنگ بزاخة [ 2 ] ما را مىديدى كه چگونه در گريز از خالد بن وليد بوديم و
هامش
[ 1 ] . ملاحظه مىكنيد كه اعتقاد به رجعت در قرن اول هجرى مطرح بوده است . [ 2 ] . بزاخة ، نام آبى در سرزمين قبيلهء اسد است . اين جنگ به سال يازدهم بوده است . براى آگهى بيشتر به صفحات 146 تا