( 1 ) گويد محمد بن عبد الله انصارى ، از هشام بن حسّان ، از محمد بن سيرين ما را خبر داد كه مىگفته است * عبيده كارگزار و سرپرست قوم خود بود . عطايى را كه ويژه ايشان بود ميان ايشان بخش كرد ، يك درم فزون آمد دستور داد براى آن يك درم ميان ايشان قرعه بكشند . مردى به او نزديك شد و گفت : اين كار درستى نيست . عبيده گفت : مگر در جنگهاى خود همين گونه رفتار نمىكرديم ؟ آن مرد گفت : آنجا غنيمت را ميان قوم بخش مىكرديد و سپس ميان گروهها قرعه مىكشيديد و همان سهم ميان افراد گروه بخش مىشد .
اما اگر اين جا قرعه كشى كنى اين يك درم بهره يك تن مىشود بدون آنكه به يارانش چيزى برسد . عبيده به آن مرد گفت : راست مىگويى . آن گاه فرمان داد با آن يك درم چيزى خريده و ميان همه بخش شود . [ 1 ]
گويد عفان بن مسلم ، از حمّاد بن زيد ، از ايوب و هشام ، از محمد ما را خبر داد كه * على ( ع ) خطاب به كوفيان فرموده است : اى مردم كوفه آيا از اينكه مانند سلمانى و همدانى باشيد ناتوانيد ؟ - منظور حارث بن ازمع همدانى است و حارث اعور در نظر نبوده است - و آن دو نصف يك مردند . حماد در پى سخن خود گفته است عبيده يك چشم بوده است .
گويد عفان بن مسلم ، از حماد بن سلمة ، از ايوب ، از محمد ما را خبر داد كه مىگفته است * ياران برگزيده عبد الله بن مسعود پنج تن بودند . برخى عبيده را بر همگى مقدم مىداشتند و برخى علقمه را و در اين اختلاف نداشتند كه شريح آخرين ايشان است . به حماد گفته شده است آنان را بشمر . گفته است : عبيدة و علقمه و مسروق و همدانى و شريح و سپس افزوده است اكنون به ياد ندارم كه آيا همدانى را بر شريح مقدم مىداشتند يا شريح را بر او عفان بن مسلم و ابو وليد هشام و ابو قطن عمرو بن هيثم همگى از شعبه ، از حكم ، از ابراهيم ما را خبر دادند كه عبيده مىگفته است * براى من و به نام من كتابى فراهم مياوريد .
ابو الوليد در حديث خود مىگفته است كه عبيدة براى خودم اين موضوع را گفت .
گويد قبيصة بن عقبه ، از سفيان ، از نعمان بن قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * عبيدة به هنگام مرگ كتابها و نوشتههاى خود را خواست و همه را پاك و نابود كرد و گفت : بيم دارم كسى پس از من آنها را به چنگ آورد و در غير جايگاهش قرار دهد - از
هامش
[ 1 ] . به راستى كه اين گونه آزادى و پندپذيرى بسيار ارزنده است ، اى كاش در اين روزگار هم بتوان اين چنين بود .