( 1 ) به من عنايت فرموده بود . و عبد الله بن مسعود از من خواست قرآن بخوانم ، و مىگفت بخوان پدر و مادرم فداى تو باد كه من شنيدم رسول خدا مىفرمود « صداى خوش آراستن زيور قرآن است » .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از فضيل بن عياض ، از منصور ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * علقمه هر گاه از قوم خود فتنهانگيزى و سرمستى مىديد در چند روز - با درنگ و نرمى - به آنان تذكر مىداد .
گويد محمد بن ربيعه كلابى ، از فطر ، از گفتهء مردى ما را خبر داد كه مىگفته است * از علقمه شنيدم كه مىگفت : دانش را مذاكره كنيد و فراياد آوريد كه زندهماندن آن ياد كردن آن است .
گويد حسن بن موسى ، از زهير ، از ابو اسحاق ، از سعيد بن ذى حدّان ما را خبر داد كه گفته است * به علقمه گفتيم : آدمى هنگامى كه به مسجد وارد مىشود چه چيزى بگويد ؟
گفت : بگويد « السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته . صلى الله و ملائكته على محمد عليه السلام » .
گويد محمد بن عبد الله انصارى ، از سعيد بن ابى عروبة ، از ابو معشر ، از نخعى ما را خبر داد كه مىگفته است * علقمه شتر يا مركوب ديگرى را از مردى خريد از آن خوشش نيامد و خواست آن را پس بدهد و همراه آن درمهايى بود . علقمه گفت : اين مركوب ما ، حق ما در درمهاى تو چيست ؟ آن مرد مركوب را پس گرفت و درمها را پس داد .
گويد فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى هر دو ، از سفيان ، از ابو قيس ما را خبر داد كه مىگفته است * خودم ابراهيم را كه پسر بچه يك چشمى بود ديدم كه ركاب علقمه را به هنگام سوار شدن گرفت . سفيان مىگفته است به نظرم مىرسد كه گفت روز جمعه بود .
گويد عبيد الله بن موسى ، از اسرائيل ، از ابو اسحاق ، از مرّة ما را خبر داد كه مىگفته است * علقمه از عالمان خداشناس بود .
گويد فضل بن دكين هم ، از مالك بن مغول ، از ابو السفر ، از مرّه همين سخن را نقل مىكرد .
گويد فضل بن دكين ، از حسن بن صالح ، از ابراهيم بن مهاجر ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * علقمه همراه على ( ع ) بيرون رفت - يعنى براى شركت در جنگ صفين .
عبيد الله بن موسى و فضل بن دكين هر دو ، از اسرائيل ، از غالب بن ابى هذيل ما را خبر
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 537
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥٣٧