( 1 ) محمد بن معن غفارى مدينى از اسماعيل بن ابراهيم كه دبير زياد بن عبيد الله بود ، از پدرش ما را خبر داد كه * چون عمر بن عبد العزيز از مراسم خاكسپارى و كنار گور سليمان بن عبد الملك برگشت ناگهان متوجه شد كه مركبهاى سليمان را براى او آماده و عرضه كردهاند . آن را بسيار دانست و به استرى سپيد اشاره كرد ، آن را پيش آوردند و عمر بن عبد العزيز بر آن سوار شد و برگشت . چون به خانهاش رسيد فرشهاى سليمان را در خانه خود ديد ، گفت : چه شتابى كرديد . آن گاه قاليچهاى ارمنستانى را برداشت و بر زمين گسترد و بر آن نشست و گفت : به خدا سوگند اگر نه اين است كه به بر آوردن نيازهاى مسلمانان سرگرم هستم بر تو نمىنشستم .
محمد بن عمر واقدى از ابن ابى سبرة ، از منذر بن عبيد ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز پس از نماز جمعه به ولايت رسيد و من حال او را در نماز عصر دگرگون ديدم .
محمد بن عمر واقدى از عبد الرحمان بن ابى الزناد ، از پدرش ما را خبر داد و گفت * سليمان بن عبد الملك ، ابو بكر بن محمد بن حزم را به سرپرستى مدينه گماشته بود ، چون سليمان در گذشت و عمر بن عبد العزيز خليفه شد او را به اميرى مدينه گماشت و ابو بكر بن محمد بن حزم ، ابو طواله را به قضاوت گماشت . عمر بن عبد العزيز ، عبد الحميد بن عبد الرحمان بن زيد بن خطّاب را به ولايت كوفه گماشت و ابو الزناد را به سمت دبيرى با او همراه ساخت و او تا هنگام مرگ عمر بن عبد العزيز فرمانده امور جنگى و مستوفى خراج كوفه بود . از عامر شعبى تقاضا كرد قضاوت كوفه را پذيرا باشد . عدى بن ارطاة را به حكومت بصره گماشت و از حسن بن ابى الحسن تقاضا كرد قضاوت آن شهر را بپذيرد كه نخست پذيرفت و سپس استعفا داد و عمر آن را پذيرفت . عروة بن محمد بن عطيه سعدى را به ولايت يمن و اسماعيل بن عبيد الله بن ابى مهاجر را به ولايت افريقيه گماشت . اسماعيل در حالى كه حاكم افريقيه بود درگذشت . عدى بن عدى كندى را به ولايت جزيره و محمد بن سويد فهرى را به حكمرانى دمشق و جراح بن عبد الله حكمى را به ولايت خراسان گماشت .
محمد بن عمر واقدى از سعيد بن عبد العزيز ، از سليمان بن موسى ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز از هنگامى كه به خلافت رسيد تا روزى كه درگذشت همواره به رد كردن اموالى كه با ستم گرفته شده بود - رد مظالم - اهتمام مىورزيد .
محمد بن عمر واقدى از ابن ابى سبرة ، از عبد المجيد بن سهيل ما را خبر داد كه
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣١