تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
( 1 ) محمد بن واقدى از ابراهيم بن جعفر ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * هر نامه‌اى كه از عمر بن عبد العزيز براى ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم مىرسيد در آن دستور رد مظالم يا زنده كردن سنت پسنديده و خاموش كردن بدعت يا تقسيم اموال و دستور پرداخت پاداش و كار خير بود . و اين موضوع تا مرگ عمر ادامه داشت . محمد بن عمر واقدى از يحيى بن خالد بن دينار ، از ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز براى من نوشت اموال و دواوين را پاك گردان و بنگر هر ستمى را هر كس كه پيش از من نسبت به مسلمانى يا اهل ذمه‌اى انجام داده است براى او جبران كن و مال او را پس بده و اگر صاحب اصلى مرده است به وارث بپرداز . محمد بن عمر واقدى از موسى بن عبيدة ما را خبر داد كه مىگفته است كه شنيدم * عمر بن عبد العزيز در نامه‌اى به ابو بكر بن عمرو بن حزم - حاكم مدينه - چنين نوشته است : از نشستن در خانه خود پرهيز كن ، پيش مردم برو - ايشان را بار بده . در نشستن و نگريستن به ايشان برابر رفتار كن . هيچ يك از مردم پيش تو بر ديگرى برگزيده‌تر نباشد و نيايد بگويى اينان از خاندان امير المؤمنين‌اند ، كه امروز افراد خاندان امير المؤمنين و ديگران در نظرم يكسان هستند و سزاوار است كه گمان من چنين باشد كه اگر كسى با خاندان امير المؤمنين ستيز كند بر او چيره مىشود . و چون كارى بر تو دشوار آمد در آن بارهء براى من نامه بنويس . سعيد بن عامر از حزم بن ابى حزم ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز ضمن سخنرانى خود گفت : اگر هر بدعتى را كه خداوند به دست من از ميان مىبرد و هر سنت پسنديده را كه به دست من بارور مىفرمايد ، در برابرش پاره گوشتى از پيكرم را بگيرد و سرانجام جان من با آن بر آيد در راه خدا كار ساده و آسانى است . فضل بن دكين و احمد بن عبد الله بن يونس از محمد بن طلحة ، از حمّاد بن ابى سليمان ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز در دمشق برخاست و با صداى بسيار بلند گفت : نبايد در نافرمانى خدا از ما فرمان بردارى كرد . يزيد بن هارون از عبد الله بن يونس ، از سيار ما را خبر داد كه * عمر بن عبد العزيز به مردم مىگفته است : به شهرهاى خود كوچ كنيد كه من شما را در شهرهاى خودتان به ياد مىآورم و پيش خودم و اين جا شما را فراموش مىكنم ، مگر كسى كه كارگزارى بر او ستم كرده باشد كه در آن صورت اجازه من لازم نيست و خود پيش من آيد .