تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
( 1 ) او گفت : هر دو دست تو فرخنده باد . گويد فضل بن دكين ، از يونس بن ابى اسحاق ، از پدرش ابو اسحاق ما را خبر داد كه مىگفته است * شبهاى مصعب - لابد جنگ مصعب با سپاه مختار يا سپاه عبد الملك مورد نظر است - من و اسود همراه عمرو بن حريث در شحنگان و پاسداران بوديم . گويد حفص بن غياث ، از شيبانى ، از عبد الرحمان پسر اسود ، از خود اسود ما را خبر داد كه مىگفته است * در حالى كه طيلسان كلاه‌دار بر تن داشته سجده مىكرده است و دستهايش درون آن يا درون جامه‌اش بوده است . گويد همچنين حفص بن غياث ، از گفتهء حسن بن عبيد الله ما را خبر داد كه مىگفته است * خودش اسود را ديده است كه در طيلسان كلاه‌دار سجده مىكرده است . [ 1 ] گويد وكيع و محمد بن عبيد هر دو ، از گفتهء اسماعيل بن ابى خالد ما را خبر دادند كه مىگفته است * اسود بن يزيد را ديدم كه عمامه سياه بر سر داشت . گويد فضل بن دكين ، از شريك ، از ابن ابى خالد ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود بن يزيد را ديدم عمامه بر سر داشت و دنباله آن را از پشت سرش آويخته بود و همچنين او را ديدم كه در حالى كه دم پايى بر پا داشت نماز مىگزارد . گويد فضل بن دكين ، از شريك ، از ابن ابى خالد ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود را ديدم و موهاى سر و ريش خود را با رنگ زرد خضاب بسته بود . گويد عبد الرحمان بن محمد بن محاربى ، از حسن بن عبيد الله ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود موهاى ريش خود را با رنگ زرد خضاب مىبست . گويد محمد بن عبد الله اسدى از سفيان ، از منصور ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود براى رفتن به نماز در حالى كه شانه‌هاى خود را تكان مىداد مىدويد . گويد حسن بن موسى ، از ابو عوانه ، از ابى بلج ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود بن يزيد و عمرو بن ميمون را ديدم كه به يك ديگر رسيدند و يك ديگر را در آغوش كشيدند . گويد مالك بن اسماعيل ، از شريك ، از يزيد يعنى ابن ابى زياد ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود دستمال پاكيزه‌يى داشت كه چون وضو مىگرفت دست و روى خود را خشك مىكرد .
هامش
[ 1 ] . ظاهرا مقصود اين است كه ضرورتى ندارد در حال سجده دستها از جامه بيرون باشد و كف دست بر روى خاك قرار گيرد .