( 1 ) گويد عثمان بن عمر ، از شعبه ، از ابراهيم بن محمد بن منتشر ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * نام پدر مسروق اجدع بوده و عمر او را عبد الرحمان نام نهاده است .
گويد يزيد بن هارون ، از هشام دستوائى ، از حماد ، از ابو الضحى ، از مسروق ما را خبر داد كه مىگفته است * پشت سر ابو بكر نماز گزاردم او به سوى راست و چپ خويش سلام داد و همين كه سلام داد گويى بر سنگ سوزان نشسته است تا برخاست . [ 1 ]
گويد عبد الرحمان بن محمد بن محاربى ، از شيبانى ، از ابو الضحى ما را خبر داد كه مىگفته است * كنيهء مسروق ابو اميه بوده است . محمد بن سعد مىگويد اين اشتباه است و خيال مىكنم منظورش كنيهء سويد بن غفلة بوده است .
گويد عبيد الله بن موسى ، از زكرياء ، از شعبى ما را خبر داد كه * كنيهء مسروق ، ابو عايشه بوده است . محمد بن سعد مىگويد ، اين سخن از سخن عبد الرحمان بن محمد محاربى صحيحتر است .
مسروق از عمر و على و عبد الله بن مسعود و خبّاب بن ارت و ابىّ بن كعب و عبد الله بن عمرو ، و عايشه و عبيد بن عمير روايت كرده است و از عثمان چيزى روايت نكرده است .
گويد محمد بن ربيعه كلابى ، از ابو حنيفه ، از ابراهيم بن محمد بن منتشر ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * نقش انگشترى مسروق « بسم الله الرحمان الرحيم » بوده است .
گويد وكيع بن جراح و فضل بن دكين هر دو ، از اسرائيل ، از ابو اسحاق ما را خبر دادند كه مىگفته است * مسروق در حالى كه شب كلاه و پوستين آستيندار [ 2 ] بر تن داشت نماز مىگزارد و دستهاى خود را از آن بيرون نمىآورد .
گويد يحيى بن حماد از ابو عوانه ، از سليمان ، از مسلم بن صبيح ما را خبر داد كه مىگفته است * مسروق مردى بود كه بر جلو سرش ضربه خورده بود و مىگفته است اگر چنين نبود شاد نمىبودم .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از ابو شهاب ، از اعمش ، از مسلم ، از خود مسروق ما را خبر داد كه مىگفته است * بيمارى و ضربهخوردگى بر جلو سر مسروق بوده و همواره مىگفته است دوست ندارم كه چنين نبودم شايد اگر اين چنين نبود ناچار در پارهيى از اين
هامش
[ 1 ] . ابن اثير در النهايه مىگويد اين حالت در تشهد اول نماز است و ظاهرا نشان دهنده شتاب در برخاستن است .
[ 2 ] . در متن واژهء مساتق است كه جمع مستقه و به معنى پوستين آستيندراز و از ريشه مشته فارسى و معرب است . لطفا به جواليفى المعرب ، چاپ احمد محمد شاكر ، مصر ، 1360 ق ، ص 308 مراجعه شود .