( 1 ) گويد وهب بن جرير ، از دستوايى ، از حماد ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود در روز بسيار گرم روزه مىداشت تا آنجا كه از گرما زبانش سياه مىشد .
گويد فضل بن دكين ، از حنش بن حارث ، از رياح نخعى ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود در سفر هم روزه مىگرفت ، آن هم به روزهاى بسيار گرم تا آنجا كه رنگش دگرگون مىشد و حال آنكه هر يك از ما پيش از آنكه از مركوب خود پياده شود بارها آب مىآشاميد ، البته در غير ماه رمضان .
گويد فضل بن دكين ، از حنش بن حارث ، از على بن مدرك ما را خبر داد كه * علقمه همواره به سويد مىگفت چه اندازه اين پيكر را شكنجه مىدهى ؟ پاسخ مىداد براى او آسايش را مىخواهم .
گويد فضل بن دكين ، از حنش بن حارث ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود را ديدم كه يكى از چشمهايش از صدمه روزه كور شده بود .
گويد فضل بن دكين ، از حنش بن حارث ، از رياح بن حارث نخعى ما را خبر داد كه مىگفته است * همراه اسود تا مكه سفر كردم همين كه هنگام نماز فرا مىرسيد بر هر حال كه بود فرو مىآمد هر چند جاى دشوار و سنگلاخ و هر چند دست شترش در حال بالا رفتن از سربلندى يا پايين آمدن از سراشيبى بود آن را به زمين مىخواباند و منتظر نمىماند و همان دم نماز مىگزارد .
گويد وهب بن جرير ، از دستوائى ، از حماد ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه هنگام نماز فرا مىرسيد اسود شتر خود را مىخواباند گرچه بر روى سنگ مىبود .
گويد فضل بن دكين ، از ابو اسرائيل ، از ابو اسحاق ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود هشتاد بار حج يا عمره گزارده است .
گويد فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى هر دو ، از سفيان ، از منصور ، از ابراهيم ما را خبر دادند كه مىگفته است * اسود از خانهء خود احرام مىبسته است و علقمه از جامهء او استفاده مىكرده است .
فضل بن دكين ، از سفيان ، از اشعث بن ابى شعشاء ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود و عمرو بن ميمون را ديدم كه از كوفه تلبيه گفتند و محرم شدند .
گويد فضل بن دكين از حماد بن زيد ، از صقعب بن زهير ، از عبد الرحمان بن اسود ما را خبر داد كه مىگفته است * پدرش از كوفه احرام پوشيده و تلبيه گوى بيرون رفته است .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 518
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٥١٨