( 1 ) گويد فضل بن دكين ، از سفيان ، از ابو الجويريه ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود بن يزيد را ديدم كه از باجميرا [ 1 ] احرام بست و محرم شد .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از عطاء بن سائب ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود بن زيد را ديدم كه بر پالانى نشسته است و دور او حولهيى پيچيدهاند به گونهيى كه آن قطيفه تمام پالان را احاطه كرده بود . او را كه محرم بود بر همان حال طواف داديم . اسود گفت : اين قطيفه را از من كنار مزنيد كه من پيرى فرتوتم .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از گفتهء شريك ، از مغيرة ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود بن يزيد گاهى از جبّانه عرزم [ 2 ] احرام مىبست .
گويد مالك بن اسماعيل ، از شريك ، از جابر ، از گفتهء پسر اسود ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود بن يزيد گاهى شبانه وارد مكه مىشد .
گويد احمد بن عبد الله بن يونس ، از زهير ، از جابر جعفى ، از گفته عبد الرحمان پسر اسود ما را خبر داد كه مىگفته است * هرگز نشنيدم كه پدرم به هنگام تلبيه گفتن از حج يا عمره نام ببرد و مىگفت خدا نيت مرا مىداند .
گويد فضل بن دكين ، از ابو الاحوص ، از ابو اسحاق ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود بن يزيد در كلمات تلبيه خود اين جمله را هم مىافزود كه « لبيك غفّار الذنوب » .
گويد فضل بن دكين ، از شريك ، از اعمش ، از خيثمه ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود در تلبيهء خود اين جمله را هم مىافزود كه « لبيك و حنانيك » .
گويد يحيى بن عباد ، از مالك بن مغول از محمد بن سوقه ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * همراه اسود حج گزارده است ، و چون هنگام نماز فرا مىرسيده است اسود هر چند روى زمين سنگلاخ هم مىبود شتر خود را مىخواباند . گويد : اسود هفتاد و چند حج گزارده است .
گويد يحيى بن عباد ، از مالك بن مغول ما را خبر داد كه مىگفته است از ابو معشر شنيدم كه از گفتهء ابراهيم نقل مىكرد كه مىگفته است * اسود بن يزيد بر جنازه توانگرى كه حج نگزارده بود نماز نمىگزارد .
هامش
[ 1 ] . از سرزمينهاى منطقهء موصل است . به معجم البلدان ، ج 2 ، ص 24 ، چاپ 1906 ميلادى مراجعه شود .
[ 2 ] . نام يكى از گورستانهاى كوفه و نام منزلى نزديك آن است . به معجم البلدان و منتهى الارب ذيل جبانه و عرزم مراجعه فرماييد .