تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
( 1 ) گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، از منصور ، از ابراهيم و نيز از گفتهء اعمش از عمارة ما را خبر داد كه مىگفته‌اند * ميان قبيلهء نخع مردى توانگر به نام مقلاص بود كه حج نگزارده بود و اسود مىگفت اگر بميرد بر جنازه‌اش نماز نخواهم گزارد . گويد روح بن عباده ، از شعبه ، از سليمان ، از ابراهيم ، از خود اسود ما را خبر داد كه مىگفته است * به حج رفته است و عبد الله بن مسعود او را گفته است اگر عمر را ديدى سلام مرا به او برسان . گويد روح بن عبادة ، از شعبه ، از اشعث بن سليم هم نقل مىكند كه * چون اسود به حج رفت عبد الله بن مسعود او را گفت ، اگر عمر را ديدى سلامش برسان . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از ايوب ، از ابو معشر ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود بيشتر پيوسته به عمر و علقمه پيوسته به عبد الله بن مسعود بود و هر دو با يك ديگر ديدار مىكردند و اختلافى نداشتند . گويد فضل بن دكين و محمد بن عبد الله اسدى و ابو المنذر اسماعيل بن عمر همگان گفتند سفيان ، از منصور ، از ابراهيم ، از خود اسود براى ما نقل كرد كه مىگفته است * در ماه رمضان هر دو شب يك ختم قرآن تلاوت مىكرده است و فاصله ميان نماز مغرب و عشا را مىخوابيده است . گويد محمد بن عبد الله اسدى ، از سفيان ، از اعمش ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * اسود بن يزيد هر شش شبانه‌روز يك قرآن تلاوت مىكرده است . گويد وهب بن جرير بن حازم ، از گفتهء پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است از ابو اسحاق شنيدم كه از گفتهء عبد الرحمان بن يزيد نقل مىكرد كه عايشه مىگفته است * در نظر من ، كسى در عراق گرامىتر از اسود نيست . گويد فضل بن دكين ، از مندل ، از عطاء بن سائب ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش ابو عبد الرحمان سلمى بودم ، اسود بن يزيد آمد و درباره چيزى از او سؤال كرد . حاضران گفتند اين اسود بن يزيد است ، ابو عبد الرحمان سلمى او را در آغوش كشيد . گويد عفان بن مسلم ، از شعبه ، از منصور ما را خبر داد كه مىگفته است از ابراهيم شنيدم كه مىگفت * مادر اسود زمين‌گير بوده است . گويد ابو معاويه ، از اعمش ، از ابراهيم ما را خبر داد كه مىگفته است * علقمه با احترام اسود را صدا كرد و گفت : اى ابو عمرو ! اسود گفت : لبيك - گوش به فرمانم . علقمه به