تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 24

مساهمون:

ص٢٤
( 1 ) شما يا راى كسانى از شما كه حاضر شوند انجام دهم . اگر ديديد كسى ستم مىكند يا يكى از كارگزاران من ستم روا مىدارد ، شما را به خدا سوگند مىدهم به هر يك از شما در آن باره خبرى رسيد آن را به من برساند . فقيهان براى او پاداش پسنديده آرزو كردند و پراكنده شدند . على بن محمد از فضل سرّاج ، از حجاج صواف ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه عمر بن عبد العزيز والى مدينة بود مرا فرمان داد تا برايش پارچه بخرم . براى او پارچه‌هايى خريدم از آن جمله پارچه‌اى بود كه به چهار صد درم خريده بودم . آن را براى پيراهن برش داد و با دست خود آن را لمس كرد و گفت : چه خشن و سخت است . و پس از آنكه خليفه شده بود دستور داد پارچه برايش بخرند پارچه‌اى را به چهارده درم خريدند با دست آن را لمس كرد و گفت : سبحان الله چه نرم و لطيف است . على بن محمد از طعمة بن غيلان و محمد بن خالد ما را خبر داد كه مىگفته‌اند * عمر بن عبد العزيز از خوش پوش و معطرتر قرشيان بود و چون به خلافت رسيد از بدپوش‌تر و سخت زندگىتر قرشيان شد و همهء چيزهاى زائد را رها كرد - پيش فرستاد . محمد بن عمر واقدى از ابراهيم بن محمد بن عمّار بن سعد قرظ ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * به هنگام نماز در خانهء عمر بن عبد العزيز چنين ندا مىداديم كه اى امير ! سلام و رحمت و بركتهاى خدا بر تو باد ، بشتاب براى نماز ، بشتاب براى رستگارى ، خدايت رحمت كناد نماز نماز ، و ميان مردم و حاضران فقيهان بودند و اين كار را نادرست نمىشمردند . محمد بن عمر واقدى از ابراهيم بن محمد ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز به هنگامى كه حاكم مدينه بود گفت هنگامى كه براى نماز ظهر و نماز عشا اذان گفتى ، پس از آن دو ركعت نماز بگزار و چندان بر جاى خود بنشين كه اگر صداى اذان را مردى در دورترين نقطه مدينه شنيده باشد بتواند قضاى حاجت كند و وضو بسازد و جامه بپوشد و آرام آرام پياده به مسجد برسد و چهار ركعت نماز بگزارد و بر جاى خود بنشيند . آن گاه اقامه بگو . محمد بن عمر واقدى به ما گفت از عبد الحكيم بن عبد الله بن ابى فروه شنيدم كه مىگفت * عمر بن عبد العزيز در مدينه براى ما پيشنمازى مىكرد و بسم الله الرحمن الرحيم را بلند نمىخواند .