( 1 ) احمد بن عبد الله بن يونس از ابو سعيد مسلمة ما را خبر داد كه مىگفته است شنيدم عرزمى [ 1 ] مىگفت از محمد بن على شنيدم كه مىگفت * پيامبر از ما و مهدى از خاندان عبد شمس است و ما كسى جز عمر بن عبد العزيز را مهدى نمىدانيم . گويد و اين موضوع به روزگار خلافت عمر بن عبد العزيز بود .
مسلم بن ابراهيم از ابو بكر بن فضل بن مؤتمر عتكى ، از ابو يعفور ، از گفتهء يكى از آزادكردگان و وابستگان هند دختر اسماء ما را خبر داد كه مىگفته است * به محمد بن على گفتم : مردم مىپندارند كه مهدى ميان شماست . گفت : آرى همين گونه است ولى از خاندان عبد شمس است . منظورش عمر بن عبد العزيز بود . [ 2 ]
مالك بن اسماعيل از جويرية بن اسماء ما را خبر داد كه مىگفته است * از فاطمه دختر على بن ابى طالب شنيدم درباره عمر بن عبد العزيز سخن مىگفت و فراوان بر او رحمت فرستاد و گفت : به هنگامى كه امير مدينه بود پيش او رفتم . او همه خواجه سرايان و پاسداران را مرخص كرد و چون در خانه كسى غير از من و او باقى نماند گفت : اى دختر على به خدا سوگند كه روى زمين افراد هيچ خاندانى محبوبتر از شما در نظر من نيستند و شما در نظرم از افراد خانوادهام دوست داشتنىتريد .
محمد بن عمر واقدى از عبد الرحمان بن ابى الزناد ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * هنگامى كه عمر بن عبد العزيز براى حكومت مدينه آمد ، پردهدارش براى مردم نوشت كه پيش او بروند . مردم پيش عمر بن عبد العزيز رفتند و بر او سلام دادند . چون نماز ظهر را گزارد ده تن از فقيهان شهر را كه اينان بودند فرا خواند : عروة بن زبير ، عبيد الله بن عبد الله بن عتبه ، ابو بكر بن عبد الرحمان بن حارث ، ابو بكر بن سليمان بن ابى حثمه ، سليمان بن يسار ، قاسم بن محمد ، سالم بن عبد الله ، عبد الله پسر عبد الله بن عمر ، عبد الله بن عامر بن ربيعة و خارجة بن زيد بن ثابت . عمر بن عبد العزيز نخست سپاس و ستايش خدا را چنان كه در خور بود به جا آورد و سپس به آنان گفت : من شما را براى كارى فرا خواندهام كه بر آن پاداش داده خواهيد شد و ياران اجراى حق خواهيد بود . من نمىخواهم هيچ كارى را بدون رأى
هامش
[ 1 ] . احمد بن حنبل دربارهء عرزمى مىگفته است مردم حديث او را رها كردهاند . ابن معين گفته است حديث او را قابل نوشتن نيست . ذهبى هم گفته است همگان بر سستى او در حديث اتفاق نظر دارند . به شماره 7905 در ميزان الاعتدال مراجعه فرماييد .
[ 2 ] . ملاحظه مىكنيد كه نام راوى نيامده است و درستى آن مورد ترديد است .