( 1 ) داشته باشد آن را از شريك بن ابي نمر نقل مىكرد .
محمد بن اسماعيل بن ابى فديك از ضحاك ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز را بر منبر مىديدم كه اگر سخنى ناخواسته مىگفت بر مىگشت و دو بار استغفر الله مىگفت .
عفان بن مسلم از عبد المبارك ، از عبد الحكيم بن عبد الله بن ابى فروة ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز را ديدم پياده براى نماز عيد مىرفت .
فضل بن دكين به ما خبر داد كه ابو اسرائيل ضمن گفتگو با ما سخن از عمر بن عبد العزيز به ميان آورد و گفت على بن بذيمه براى من نقل كرد كه * عمر بن عبد العزيز هنگامى كه حاكم مدينه بود ديدم ، از همگان خوش لباستر و خوشبوتر بود و راه رفتنش همراه با تبختر بود . پس از آن او را ديدم كه همچون راهبان راه مىرفت . بنابر اين هر كس به تو بگويد كه طرز راه رفتن عادت و سجيه است ، مپذير آن هم پس از تغيير راه رفتن عمر بن عبد العزيز .
روح بن عبادة از اسامة بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز به ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم كه قاضى او بود مىگفته است كه هيچ چيز در نظر من گواراتر از حقى نيست كه مطابق خواسته باشد .
عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از يحيى ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز هر دوشنبه و پنجشنبه روزه مىگرفت .
عبيد الله بن عبد المجيد از عبد الجبار بن ابى معن ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش سعيد بن مسيب بودم شنيدم مردى از او پرسيد اى ابو محمد ! مهدى كيست ؟ سعيد به او گفت :
آيا به خانه مروان رفتهاى ؟ گفت : نه . سعيد گفت : وارد خانه مروان شو تا مهدى را ببينى .
گويد : قضا را عمر بن عبد العزيز براى مردم بار داد . آن مرد به خانه مروان رفت امير را ديد كه مردم هم جمع بودند . آن مرد پيش سعيد بن مسيب برگشت و گفت : اى ابو محمد ! وارد خانه مروان شدم و كسى را نديدم كه بگويم مهدى است . در همان حال كه مىشنيدم سعيد بن مسيب به او گفت : آيا عمر بن عبد العزيز را كه به پيشانى او نشان زخم است و بر تخت نشسته بود ديدى ؟ گفت : آرى . سعيد گفت : همو مهدى است . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] . خوانندگان عزيز توجه خواهند فرمود كه چرا عمر بن عبد العزيز از ديدگاه شيعه چيزى نيست ، اينان اگر مدعى مهدويت نمىبودند چنين احاديثى ساخته و پرداخته نمىشد - م .