( 1 ) جا مىگرفتم و كسى مرا از آن باز نمىداشت .
زهرى گويد ، پس از آن روزى قبيصه بيرون آمد و گفت : امير المؤمنين فرمان داده است كه نام تو در زمرهء خواص يارانش ثبت شود و حقوق آنان براى تو منظور گردد و فريضهات افزوده شود . همواره بر درگاه امير المؤمنين باش . گويد : كسى كه ياران و همنشينان خليفه را بررسى مىكرد مردى تندخو و سختگير بود و به سختى رسيدگى مىكرد . يك يا دو روز از موعد مقرر تخلف كردم . سخت بر من روى ترش كرد و ديگر آن كار را انجام ندادم .
و خوش نداشتم كه در آغاز كار در اين باره به قبيصه چيزى بگويم . ملازم لشكر عبد الملك شدم و بسيار به حضورش مىرفتم .
گويد : عبد الملك از جمله پرسشهايى كه از من مىكرد اين بود كه چه كسى را ملاقات كردهاى ؟ و من نام مىبردم و فقط اشخاص قريش - مهاجران - را نام مىبردم .
عبد الملك گفت : چرا از ديدار با انصار غافلى ؟ تو پيش آنان دانش فراوانى خواهى يافت ، چرا از ديدار با فرزند سالار انصار خارجة بن زيد بن ثابت غفلت كردهاى ، چرا از عبد الرحمان بن يزيد بن جاريه غافل ماندهاى ، و تنى چند از مردان نامور انصار را نام برد . من به مدينه رفتم و از ايشان چيزها پرسيدم و پاسخ شنيدم و دانش بسيارى پيش آنان يافتم .
زهرى گويد : چون عبد الملك بن مروان درگذشت به وليد بن عبد الملك پيوستم تا در گذشت و سپس به سليمان بن عبد الملك و عمر بن عبد العزيز و يزيد بن عبد الملك پيوستم .
يزيد بن عبد الملك ، زهرى و سليمان بن حبيب محاربى را بر قضاى خود گماشت .
زهرى مىگويد سپس به هشام بن عبد الملك پيوستم .
گويد : هشام به سال يكصد و شش حج گزارد و زهرى همراهش بود . هشام او را همراه فرزندانش گسيل داشت كه به آنان دانش و فقه بياموزد و براى ايشان حديث نقل كند و با آنان حج بگزارد . زهرى از فرزندان هشام جدا نشد و با آنان بود و سرانجام در مدينه درگذشت . [ 1 ]
سليمان بن حرب از حمّاد بن زيد ، از معمر ما را خبر داد كه مىگفته است * نخستين چيزى كه مايه نامورى زهرى شد اين بود كه در مجلس عبد الملك بن مروان با ديگران حضور داشت . عبد الملك از آنان پرسيد كداميك از شما مىداند كه به روزى كه حسين ( ع )
هامش
[ 1 ] . اين گرايش و شيفتگى زهرى به ستمكاران مروانى مورد نكوهش بسيارى از آزادگان روزگار او بوده است . حضرت سجاد عليه السلام براى او نامهاى مفصل نوشتهاند و نصيحت كرده و او را بر حذر داشته است . براى آگهى از آن مىتوانيد به تحف العقول ، چاپ سيد محمد صادق بحر العلوم ، نجف ، ص 198 مراجعه فرماييد .