( 1 ) به هنگام شب اگر كارهاى مربوط به مردم را انجام مىداد چراغهاى بيت المال را مورد استفاده قرار مىداد و هر گاه كارهاى مربوط به خود را انجام مىداد روغن چراغ را از مال شخصى خود فراهم مىآورد . گويد : شبى شعله چراغ كم شد و فرو كشيد . عمر بن عبد العزيز برخاست تا آن را اصلاح كند ، به او گفتند : اى امير المؤمنين آسوده باش ما چراغ را اصلاح مىكنيم ، عمر بن عبد العزيز گفت : من هنگامى كه برخاستم و پس از آنكه نشستم همان عمر بن عبد العزيز بودم و هستم .
احمد بن ابى اسحاق از قول محمد بن عبيد ما را خبر داد كه مىگفته است ابراهيم سكّرى برايم نقل كرد كه * ميان برخى از وابستگان سليمان بن عبد الملك و وابستگان عمر بن عبد العزيز بگو و مگويى پيش آمد ، سليمان اين موضوع را به اطلاع عمر بن عبد العزيز رساند . ضمن گفتگو سليمان بن عمر بن عبد العزيز گفت : دروغ مىگويى . عمر گفت : از هنگامى كه دانستهام دروغ مايهء ننگ دروغگوست هرگز دروغ نگفتهام .
احمد بن ابى اسحاق از عنبسه بن سعيد ، از ابو بكر ، از ابو يحيى ، از مجاهد ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش عمر بن عبد العزيز رفتم ، سى درم به من داد و گفت : اى مجاهد ! اين از مقررى خود من است .
احمد بن ابى اسحاق از ضمرة ، از حفص بن عمر ما را خبر داد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز يكى از بردگان خود را براى جمع كردن هيزم و پشكل گماشته بود ، آن برده روزى به عمر بن عبد العزيز گفت : همهء مردم جز من و تو در آسايشاند . عمر بن عبد العزيز به او گفت : برو كه تو را آزاد كردم .
احمد بن ابى اسحاق از عبد الملك بن قريب ، از اسحاق بن يحيى ما را خبر داد كه مىگفته است * به روزگار خلافت عمر بن عبد العزيز پيش او رفتم و ديدم براى خمس و براى درآمد اموال عمومى - منافعى كه در جنگلها فراهم آمده است - خزانه جداگانه فراهم ساخته است .
احمد بن ابى اسحاق از عمر بن حفص ، از عمرو بن ميمون ما را خبر داد كه مىگفته است * من و عمر بن عبد العزيز همواره در كار امت دقت مىكرديم تا آنجا كه روزى به او گفتم : اى امير المؤمنين چه ضرورتى دارد كه نامههاى دولتى را در اين طومارهاى بلند و با قلم درشت و حروف كشيده مىنويسند و حال آنكه اين كاغذها از بيت المال مسلمانان است . عمر بن عبد العزيز به همه جا نوشت كه پس از آن نامهها را در طومارهاى بلند و با قلم
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 96
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٩٦