تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
( 1 ) عمر بن عبد العزيز از وليد و سليمان تقاضا كرد سهم خود را به او ببخشند و آن دو چنان كردند ، سهام پسران ديگر عبد الملك را هم فراهم آورد و همهء آن از عمر بن عبد العزيز شد . جعفر بن محمد انصارى مىگويد * هنگامى كه عمر بن عبد العزيز به خلافت رسيد و هيچ منبع درآمدى براى خود و نان‌خورهاى خويش جز همان موجود نبود كه سالانه ده هزار دينار يا اندكى كم و بيش درآمد داشت . چون در خلافت مستقر شد دربارهء فدك پرسيد و از سابقه‌اش جويا شد و چون او را آگاه ساختند كه به روزگار پيامبر ( ص ) و ابو بكر و عمر و عثمان چگونه بوده و به روزگار معاويه چگونه شده است [ 1 ] براى ابو بكر بن محمد بن حزم - حاكم مدينه - نامه‌اى بدين مضمون نوشت : « بسم الله الرحمان الرحيم ، از بنده خدا عمر امير مؤمنان به ابو بكر بن محمد ، سلام بر تو باد همراه تو پروردگارى كه پروردگارى جز او نيست مىستايم ، اما بعد دربارهء فدك نگريستم و از آن جويا شدم ، براى من روا نيست و چنين ديدم كه آن را به حالى كه به روزگار رسول خدا ( ص ) و ابو بكر و عمر و عثمان بوده است برگردانم و آنچه را كه پس از ايشان پديد آمده است رها سازم . اينك همين كه اين نامه‌ام به دست تو رسيد آن را تصرف كن و مردى را بر آن بگمار كه در آن بارهء به حق قيام كند ، و سلام بر تو باد . محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت قدامة بن موسى ، از گفتهء ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم براى ما نقل كرد كه مىگفته است * عمر بن عبد العزيز به روزگار خلافتش براى من نامه نوشت كه درباره مزرعهء كتيبة تحقيق كن آيا به حساب خمس غنايم در اختيار حضرت ختمى مرتبت بوده است يا به صورت اختصاصى به ايشان تعلق داشته است ؟ ، ابو بكر بن محمد بن مىگويد : من از عمره دختر عبد الرحمان [ 2 ] در آن باره پرسيدم . گفت : پيامبر ( ص ) پس از آنكه با خاندان ابى حقيق مصالحه فرمود حصارهاى نطاة و شقّ را كه مزرعهء كتيبه هم از آن بود به پنج سهم تقسيم فرمود . پنج مهره هم برداشت و بر يكى از آنها نشانى زد كه آنچه به نام آن در مىآيد خمس باشد . آن گاه رسول خدا عرضه داشت « پروردگارا
هامش
[ 1 ] . به راستى جاى شگفتى است كه دورهء خلافت ظاهرى حضرت امير اين چنين به فراموشى سپرده شود كه شخص عمر بن عبد العزيز شهره به دادگرى نخواهد يا نتواند كه از آن نام ببرد . [ 2 ] . عمره از زنهاى محدثه و عالم و فقيه و عمر ابو بكر بن محمد بوده است . او به سال 98 درگذشته است و حال آنكه عمر بن عبد العزيز پس از مرگ او خليفه شده و اين روايت از اين جهت سست است . به اعلام النساء ، ج 3 ، ص 356 مراجعه فرماييد .