( 1 ) رحمت فرستاد و گفت : به روزگارى كه عمر بن عبد العزيز امير مدينه بود پيش او رفتم ، همهء خواجهها و پاسداران را بيرون كرد تا آنجا كه در آن خانه كسى جز من و او باقى نماند .
آن گاه گفت : اى دختر على ! به خدا سوگند كه بر روى زمين خاندانى محبوبتر از شما در نظرم نيست و شما از خاندان خودم پيش من محبوبتريد . [ 1 ]
محمد بن عمر واقدى ما را خبر داد و گفت ابراهيم بن جعفر بن محمد انصارى ، از گفتهء پدرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است * فدك كه ويژه حضرت ختمى مرتبت شد .
درآمدش به مصرف درراهماندگان مىرسيد . دخترش از آن حضرت استدعا كرد كه آن را به او ببخشد . رسول خدا ( ص ) نپذيرفت و هيچ كس ديگر هم بر آن طمع نبست [ 2 ] و چون پيامبر ( ص ) رحلت فرمود همان گونه بود . ابو بكر كه خليفه شد همان گونه رفتار كرد كه پيامبر رفتار مىفرمود . چون ابو بكر مرد و عمر خليفه شد همان گونه رفتار كرد . عثمان هم كه به حكومت رسيد همان گونه بود . پس از اينكه به سال چهل [ 3 ] حكومت معاويه رو به راه شد ، مروان بن حكم را به مدينه گماشت . مروان نامهاى به معاويه نوشت و فدك را از او براى خود مطالبه كرد . معاويه آن را در اختيار مروان نهاد و او همه ساله محصول فدك را به ده هزار دينار مىفروخت . پس از آن مروان از حكومت مدينه بر كنار شد و معاويه بر او خشم گرفت و فدك را از او باز ستاند و در اختيار وكيل معاويه در مدينه قرار گرفت . وليد بن عقبة بن ابى سفيان و سعيد بن عاص از معاويه تقاضا كردند فدك را در اختيارشان بگذارد و معاويه تقاضاى هيچ كدام را نپذيرفت . هنگامى كه معاويه ، مروان را براى بار دوم به حكومت مدينه گماشت بدون اينكه مروان تقاضا كند فدك را به او واگذار كرد و معادل غلّه و محصول سالهاى گذشته آن را هم به او پرداخت و همچنان در دست مروان باقى ماند . او نيمى از آن را به پسرش عبد الملك و نيم ديگر را به پسر ديگرش عبد العزيز بخشيد .
عبد العزيز سهم خود را به پسر خويش عمر بن عبد العزيز بخشيد . پس از مرگ عبد الملك ،
هامش
[ 1 ] . پيش از اين هم اين روايت را آورده است .
[ 2 ] . موضوع فدك چنان مهم و قابل بررسى بوده كه ابو بكر جوهرى كه خود از اهل سنت و درگذشته به سال 323 هجرى است كتابى مستقل در آن باره تأليف كرده است . اگر حضرت فاطمه صديقه براى خود حق قطعى و مسلم قائل نبود هرگز در نخستين روزهاى حكومت ابو بكر چنان خطبه شيوايى ايراد نمىفرمود . لطفا براى اطلاع دقيق و بيشتر در منابع اهل سنت به بحث مستوفاى ابن ابى الحديد ذيل نامه شماره 45 شرح نهج البلاغه ، ج 16 ، ص 292 - 205 و جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ، ج 7 ، ص 111 - 88 مراجعه شود .
[ 3 ] . سال چهل و يكم صحيح است نه سال چهلم .