( 1 ) مىگفته است * عمر بن عبد العزيز اين آيه را تلاوت كرد
« فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفاتِنِينَ ، إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِيمِ »
، « همانا كه شما و آنچه مىپرستيد گمراه كنند بر آن نيستيد ، مگر آن كس كه به خواست من واردشونده آتش است » [ 1 ] - اين آيات خطاب به مشركان است . و به من گفت : اى ابا سهيل ! اين آيه براى قدريه حجتى باقى نگذارده است . راى درست در بارهء ايشان چيست ؟ گفتم : نخست بايد از ايشان خواست كه توبه كنند اگر توبه كردند چه بهتر و گرنه گردنهايشان زده شوند . گفت : آرى همين راى درست است ، همين .
احمد بن محمد بن وليد ازرقى ما را خبر داد و گفت تنى چند از ياران ما يعنى سليمان بن عمر بن عبد الله و محمد بن سليمان و محمد بن دينار همگى ، از محمد بن مسلم طائفى ، از ابراهيم بن ميسرة براى ما نقل كردند كه مىگفته است * نديدم كه عمر بن عبد العزيز در مدت خلافتش كسى را بزند جز يك مرد را كه به معاوية دشنام داده بود و او را سه تازيانه زد .
احمد بن محمد بن وليد [ 2 ] از عبد الرحمان بن حسن ، از پدرش ما را خبر داد كه مىگفته است * در حضور عمر بن عبد العزيز بودم ، مردمى از قويش پيش او نسبت به يك ديگر ادعا و خصومت داشتند . يكى از ايشان شروع به يارى دادن ديگرى كرد . عمر بن عبد العزيز به آنان گفت : من از اين كار پرهيز مىكنم و اگر اين كار را خود انجام مىدادم مرا ناستوده مىشمرديد و از آن باز مىداشتيد . سپس گواهانى آمدند و گواهى دادند ، كسى كه به زيانش گواهى داده شده بود شروع به تند نگريستن به گواه و با نگاه تهديد كردن كرد . عمر بن عبد العزيز گفت : اى پسر سراقه بدين گونه ممكن است ميان مردم به حق گواهى داده نشود .
من ديدم كه او به گواه خشم آلوده نگاه كرد . هر كس گواه عادلى را آزار دهد او را سى تازيانه بزن و ميان مردم برپا دار .
احمد بن محمد بن وليد ازرقى از عطّاف بن خالد ، از مردى ، از قول ابن شهاب - زهرى - ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش عمر بن عبد العزيز رفتم و براى او احاديثى نقل كرده و بسيار سخن گفتم . عمر بن عبد العزيز گفت : حديثى نقل نمىكنى مگر اينكه آن را
هامش
[ 1 ] . آيات 3 - 161 سورهء صافات و براى آگهى بيشتر به تفسير كشف الاسرار ، ج 8 ، ص 309 مراجعه شود كه همين موضوع را با تفضيل بيشتر آورده است .
[ 2 ] . احمد بن محمد بن وليد از محدثان بزرگ قرن دوم و دهه اول و دوم قرن سوم كه از مشايخ بخارى و ابن سعد و گروهى ديگر است . به سال 213 يا 217 يا 222 در گذشته است . به مقدمه ترجمهء اخبار مكه ، ص 14 ، كه نوهاش محمد بن عبد الله بن احمد نوشته است مراجعه فرماييد .